برگردان به زبان ساده
ای سید کتب خانه برآشفتی
تا ابلهی و بیخودی و خفتی
هوش مصنوعی: ای آقا، کتابها را به هم ریختی تا این که یک شخص نادان و بیتوجه و بیخیال شدی.
گفتم هجای (تو) چو گل غنچه
آنرا بیاد سبلت و بشکفتی
هوش مصنوعی: به او گفتم که نامت مانند گل است و او به یاد موهایش شکوفا شد.
گشت آن شکوفه دست بدست از تو
کز خلق رنگ و بویشین ننهفتی
هوش مصنوعی: شکوفهای که از تو رشد کرده است، از دست به دست دیگران رفته و رنگ و بویش را از خلقت پنهان نکردهای.
شطرنجی از هجای من آگه شد
تا خاک ره بکوی برون رفتی
هوش مصنوعی: شطرنجی از آرامش من باخبر شد و به سمت کوچهای که من در آن بودم، رفت.
آرام کی پذیرد تا محشر
آن کتب خانه را که برآشفتی
هوش مصنوعی: آیا تا زمانی که روز قیامت بیاید، آن کتابخانهای که نا آرامی میکردی، آرام خواهد گرفت؟
سهل است کتب خانه برآشفتن
کتبی بخانه بردی و خوش خفتی
هوش مصنوعی: راحت است که کتابهای خانه به هم ریخته شوند، اما تو کتابها را به خانه آوردهای و بیخبر خوابیدهای.
بپذیر زخم مور هجای من
چون زخم مار را تو پذیرفتی
هوش مصنوعی: زخم کوچک و مختصر من را بپذیر، همانطور که زخم خطرناک و کشنده مار را پذیرفتهای.
من باوی ار بهجو فتم، خیزم
تو پایدار باش که تا نفتی
هوش مصنوعی: اگر در پی من بیفتی، بیدار و هوشیار باش، چرا که من در حرکت و تغییرم و ممکن است ناگهانی تغییر مسیر دهم.
گرچه نوردد او بهجای من
من در هجای او نکنم زفتی
هوش مصنوعی: هرچند که او به جای من در صحنههای زندگی فعال و پرشور است، اما من هرگز به او حسادت نخواهم کرد.
باشد که علم هجو بکه افتد
او ما بقول کردن و من مفتی
هوش مصنوعی: این بیت اشاره به این دارد که ممکن است علم به زشتیها و ناپسندها باری افتخاری برای او باشد، در حالی که دیگران به کلام و گفتار او توجهی نکنند و او خود را عالم و مجتهد بداند.
یک هجو را هزار عوض گویم
پرسند از او که چند هجا گفتی
هوش مصنوعی: من میتوانم هزار بار شعری را به شکل تمسخرآمیز بگویم، اما اگر از آن شخص بپرسند چند بار این شعر را گفتهام، او نمیتواند به درستی پاسخ دهد.