برگردان به زبان ساده
بر من آمد دوش آن در چشم بینائی
ز بهر جستن تدبیر رای فردائی
هوش مصنوعی: دیروز چشم بصیرتم به من الهام کرد که برای پیدا کردن راههای مناسب برای آیندهام فکر کنم و تدبیر کنم.
هرآنچه داشت به دل راز پیش من بگشاد
بلی چنین سزد از یکدلی و یکتائی
هوش مصنوعی: هر چیزی که داشت، رازهایش را با من در میان گذاشت. آری، چنین رفتاری از دل یکدست و یکتا شایسته است.
چه گفت گفت بخواهم شدن ز تو یکچند
که تا ز فتنه خصمان من برآسائی
هوش مصنوعی: گفتنی است که میخواهم از تو درخواست کنم که برای مدتی آرامش من را فراهم کنی تا از شر دشمنانم دور شوم و به آسایش برسم.
پر آب کرد چو دریا دو چشم و از غم هجر
به رخ از مژه بارید دُرّ دریائی
هوش مصنوعی: چشمهایش مانند دریا پر از اشک شد و از غم جدایی اشکها از مژههایش سرازیر شد و به مانند دریا جاری گردید.
به آه گفت رفیقان مرا همی بایند
کنار گیر و وداعی هلا که را بائی
هوش مصنوعی: دوستانم، با آه و ناله از من جدا نشوید و لحظهای پیش من بمانید تا وداعی دلسوزانه داشته باشیم.
به بر گرفت مرا تنگ و تنگ و اسب فراق
ببست و گفت که یارا تو بر چه سودائی
هوش مصنوعی: من را به شدت در آغوش گرفت و جدایی مرا محاصره کرد و گفت: «دوست من، تو در پی چه چیزی هستی؟»
چه اوفتاد و چه کردم گنه به جای تو من
چرا به جستن هجران چنین مهیائی
هوش مصنوعی: در این بیت شاعر از خود میپرسد که چه بر سر او آمده و چه گناهی انجام داده که باید به جای معشوق، چنین درد هجران را تحمل کند. او به شدت دلتنگی و عواطفش اشاره دارد و احساس میکند که گناهی در کار است که باعث این جدایی شده است. این پرسش نشاندهندهی حیرت و ناامیدی او از وضعیت موجود است.
مگر وصال منت ناپسند بود به دل
که بر براق فراقم سوار بنمائی
هوش مصنوعی: آیا ارتباط با تو برای من ارزشمند نیست که به جای آن، بر اسب جدایی سوار شوم؟
به هجر خنجر بر پای وصل من چه زنی
بر این غریبی و برنائیم نبخشائی
هوش مصنوعی: در جدایی خود، چرا مثل خنجر به پای وصالم ضربه میزنی؟ بر این غریبی و تنهایی من جفا نکن و مرا ببخش.
عجب بدی که نبودی نصیب من مسکین
فراق یار و غریبی و عشق و برنائی
هوش مصنوعی: چه چیز عجیبی است که نصیب من، که مسکینم، فقط جدایی از یار و غم غربت و عشق و انتظار بوده است.
به جان گرانی هجران چگونهای دانی
بسان خنجر زهراب داده بر پائی
هوش مصنوعی: هجران و دوری چقدر سنگین و سخت است، مثل خنجر زهرآلود که به پا زده شده باشد.
همی گرستم میگفتم از رکاب بدیع
کجا روی و کجا باشی و چه وقت آئی
هوش مصنوعی: اگر من مدام از ظلم و ستم میگفتم، از کجا میتوانستم بفهمم که تو کجا هستی، چه حال و روزی داری و چه زمانی به ما سر خواهی زد؟
بگفت رفتن از تو ضرورتست مرا
گمان مبر که ز خودکامسیت خودرائی
هوش مصنوعی: او گفت که جدایی از تو برایم ضروری است. تصور نکن که به خاطر خودخواهی یا خودرایی این تصمیم را گرفتم.
به هر کجا که بوم در وفا و مهر توام
بگفتم ای دل و جان خود هم اینچنین آئی
هوش مصنوعی: هر جا که باشم، در وفاداری و محبت تو هستم. به این دلیل، ای معشوق، جان خود را نیز همینگونه به تو تقدیم میکنم.
بگفت تا بو باز آیم آنچنان باید
که دفتر از غزل و مدح من بیارائی
هوش مصنوعی: او گفت: تا زمانی که به من بازگردی، باید به گونهای باشد که دفترم را با غزلها و ستایشهای خود زینت بخشید.
جواب دادم کای نور چشم و راحت جان
شد این مراد تو حاصل دگر چه فرمائی
هوش مصنوعی: گفتم ای روشنی چشم و آرامش روح، حالا که آرزویت به حقیقت پیوسته، اکنون چه میخواهی؟
همه غزل به صفات جمال تو گویم
به مدح ناصر دین سیدی و دلخوائی
هوش مصنوعی: من تمام اشعارم را درباره زیباییهای تو میسرایم و در مدح ناصری که دین را یاری میکند و دل را شاد میسازد.
جلال امت مجدالائمه ناصر دین
اساس فضل و بزرگی و اصل و دانائی
هوش مصنوعی: این عبارت بیانگر عظمت یک فرد یا شخصیت است که نمایندهای از جمعیت و امت به شمار میرود. او در برقراری دین و اصول انسانی نقش کلیدی دارد و به خاطر دانش و فضایلش مورد احترام و تمجید قرار میگیرد. در واقع، این شخص هم از نظر معنوی و هم از نظر علمی، الگوی بزرگی برای دیگران است.
حسد ببرده بدو گر حسود آتشخوی
به خاک بسته آبش زباد پیمائی
هوش مصنوعی: حسادت دیگری باعث شده که آتش حسد او خاموش شود و او را به خاک کشانده است. همچنین، در اثر این حسادت، آب او به وسیله باد پایین رفته است.
به مدح خلقت و خلق محامدش شب و روز
هماره طوطی طبعم کند شکرخائی
هوش مصنوعی: در ستایش آفرینش و ویژگیهای خوبش، شبانهروز زبان طبع من مانند طوطی شکرگزاری میکند.
ببیند آنچه نبینند دیگران آن کس
که خاک درگه او کرد کحل بینائی
هوش مصنوعی: کسی که درگاه او را به گرد و غبار مینشیند، توانایی دیدن چیزهایی را دارد که دیگران قادر به دیدن آن نیستند.
گسسته باد همی رشته دم آنکس را
که دم زند بر او از منی و از مائی
هوش مصنوعی: آدمی که در مورد من و ما صحبت میکند، باید از خود فاصله بگیرد و از ارتباطش با ما جدا شود.