برگردان به زبان ساده
بشاعری پدر خویش را نه فرزندم
اگر نه معتقد مجلس خداوندم
هوش مصنوعی: اگر شعر بگویم، تنها به خاطر پدرم نیست، بلکه بر این باورم که در محضر خداوند حضور دارم.
سپهر جاه علی افتخار دین که ز فخر
چو شیعه مذهب خود را بران علی بندم
هوش مصنوعی: در آسمان، جلال و مقام علی مایه افتخار دین است، زیرا من به افتخار مذهب شیعه، خود را به علی نسبت میدهم.
همه مناقب او گویم و مدایح او
به شاعری چو سخن بر سخن بپیوندم
هوش مصنوعی: من تمام ویژگیهای خوب او را بیان میکنم و در وصف او شعر میسرایم، به گونهای که کلامم به کلام دیگر پیوند بخورد.
قصیده باشد فرزندم شاعر و نخواهم
که جز به مدحت او باشد آنچه فرزندم
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر این است که شاعر میخواهد فرزندش در شعر و هنر، ستایش و عظمتش را همواره در نظر داشته باشد و هیچ چیزی جز نکوداشت او را مورد توجه قرار ندهد. به عبارتی، شاعر فقط میخواهد که آثارش به مدح و ستایش فرزندش اختصاص یابد.
هر آن قصیده که آنرا جز او بود ممدوح
چو خوانده گشت بر این گریم و بر آن خندم
هوش مصنوعی: هر شعری که کسی را غیر از او ستایش کند، وقتی آن را میخوانم، بر آن گریه میکنم و بر این میخندم.
به چند روز که مانده است بنده پرور باش
که من ز سالی روزی به عمر خرسندم
هوش مصنوعی: به چند روز باقیمانده اهمیت بده و از آنها بهره ببر، چرا که من تنها در یک روز از سال میتوانم به زندگیام راضی باشم.
به مهتری دگری نیست مثل و مانندت
به شعر اگر دگرانند مثل و مانندم
هوش مصنوعی: هیچ کسی مثل تو در مقام بلندی وجود ندارد؛ اگر دیگران شعری میسرایند، همچون من نمیتوانند به زیبایی تو برسند.
به خدمت تو در است اصل نیک بختی من
که از درخت ثنای تو برگ و بر کندم
هوش مصنوعی: خوشبختی من به خدمت تو وابسته است، زیرا من از درخت ستایش تو میوه و برگ میچینم.
ستایش تو کنم خویشتن ستوده بُوَم
که رخت بخت به ناجایگه نیفکندم
هوش مصنوعی: من تو را ستایش میکنم و خوشحالم که بخت من را به جایی ناکام نفرستاده است.
به شصت و هشت رسیده است سال عمرم و هست
مه رسیده ز ره بستر و قزا کندم
هوش مصنوعی: من به سن شصت و هشت سالگی رسیدهام و زمان به آرامی از زندگیام گذر کرده است، به طوری که روزها و شبها به خوبی و با آرامش سپری میشوند.
به حق نان و نمک عاجزم ز نان و نمک
ز نان ایشان بر دل نمک پراکندم
هوش مصنوعی: به خاطر نان و نمکی که بین ما بوده و محبتهایی که از آنها به من شده است، خودم را در مقابل ایشان ناتوان میبینم و از آنها تقدیر کردهام.
به آرزو برسان تا به آرزو برسی
که من به خط شریف تو آرزومندم
هوش مصنوعی: به آرزوهای خود برس تا بتوانی به آرزوهایی که داری، دست پیدا کنی. من به زیبایی خط تو امید دارم و به آن علاقهمند هستم.
بسان نخشب خطی نویس تا برسد
که من به خدمت صدر تو در سمرقندم
هوش مصنوعی: از همان ابتدا که آغاز به نوشتن میکنی، باید چنان بنویسی که معانی نوشتهات به خوبی به مخاطب منتقل شود و به ازای تلاشهایت، به مقام و منزلت بالایی برسید. من در حال حاضر در سمرقند به سمت شما خدمت میرسانم.
به شعر ترفند ار ترف بودم و ترخین
به پند و حکمت اکنون چو شکر و قندم
هوش مصنوعی: اگر در شعر مهارت داشتم و به ترفندهای آن واقف بودم، حالا به مانند شیرینی و خوشمزگی پند و حکمت را به دیگران میرسانم.
به پند و حکمت پیرانه سر به دولت تو
بود که محو شود شعرهای ترفندم
هوش مصنوعی: با نصایح و داناییهای پیران، فکری از سرنوشت تو میکنم که باعث میشود شعرهای فریبندهام از یاد برود.
ز پند و حکمت من باد سال عمر تو بیش
ز صد هزار فزون باد حکمت و پندم
هوش مصنوعی: از تجربه و دانایی من، عمر تو بیشتر از صد هزار سال باشد، اما حکمت و پند من از این عمر نیز بیشتر است.
به حسب گوئی سحر حلال در ره شعر
چنان نمایم کز نای و از دماوندم
هوش مصنوعی: به خاطر گفتن سحر و جادو، در مسیر شعر طوری عمل میکنم که انگار صدای نای و دماوند در حال شنیده شدن است.
به زند ماند طبعم جهنده آتش
عدوت سوخته بادا ز آتش زندم
هوش مصنوعی: طبع من در قید و بند است و به شدت تحت تأثیر دشمنیام قرار دارد، بهطوری که به خاطر آتش دشمنیام، حالا خودم نیز سوختهام.
بلند گوش خری میزنم که جو نخورد
به . . . ون خر سر خمخانه . . . ایه دربندم
هوش مصنوعی: من صدایی بلند و جالب را تولید میکنم که خاصیت خاصی دارد و در مکانی با ویژگیهای خاص به تصویر کشیده میشود.