برگردان به زبان ساده
میان مجلس رندان حدیث فردا نیست
بیار باده که حال زمانه پیدا نیست
هوش مصنوعی: در جمع دوستان و اهل دل، صحبت از فردا و اتفاقات آن نیست. پس بیا و می را بیاور، زیرا حال و وضع کنونی قابل فهم و درک نیست.
چو در ضمیر من این دم به غیر گیپا نیست
ز شوق کله بریان به هیچ پروا نیست
هوش مصنوعی: وقتی در درون من این لحظه جز شوق و اشتیاق دیگری نیست، هیچ اهمیتی برای خطر و نگران شدن ندارم.
به خوان اطعمه از خود مگوی نان شعیر
که ناز را نخرند از کسی که زیبا نیست
هوش مصنوعی: در مهمانیها از خودت نگو که نان شعیر میخوری، چون زیبایی و جذابیت را از کسی نمیخرند که خود زیبا نیست.
میان دعوت سلطان نگاه می کردم
یکی به سکه و صورت چو شاه بغرا نیست
هوش مصنوعی: در جمعی که به دعوت سلطان حضور داشتم، نگاه میکردم که کسی سودای سکه و قدرت را دارد، ولی من در آن میان شاه بغرا را نمیبینم.
مریض جوع شدم ای حکیم فرمائید
که غیر نان مزعفر مرا مداوا نیست
هوش مصنوعی: من به شدت گرسنه هستم، ای حکیم، بفرمایید که جز نان زعفرانی، هیچ چیز دیگری نمیتواند مرا درمان کند.
اگر چه معده پر از قلیه است و نان و عسل
مگو مگوی که رغبت مرا به حلوا نیست
هوش مصنوعی: هرچند که معدهام پر است و از غذاهای مختلفی مثل قلیه و نان و عسل، اما تمایلی به حلوا ندارم.
کجا روم به که گویم به غیر مطبخیان
چو غیر نان و کباب این زمان تمنا نیست
هوش مصنوعی: نمیدانم به کجا بروم و به چه کسی بگویم، زیرا در این زمان جز نان و کباب چیزی نمیخواهم و فقط به کسی که در آشپزخانه است، نیاز دارم.
نگاه کن که به عالم به صحن قلیه برنج
کسی چو صوفی مسکین اسیر و شیدا نیست
هوش مصنوعی: به عالم نگاه کن، در بازار برنج کسی مانند یک صوفی بیپناه و عاشق نیست که در اینجا گرفتار شده باشد.