برگردان به زبان ساده
ای ز سودای لب لعل تو شور ی به نمک
وز فروغ رخ تو تافته خورشید فلک
هوش مصنوعی: تو با زیبایی لبهای سرخ و جذاب خود، شوری شگفتانگیز به دلها میبخشی و درخشش چهرهات مانند تابش خورشید بر آسمان است.
برد دل از من سودا زده گیپا و کدک
گر چه با قلیه کباب است مرا حق نمک
هوش مصنوعی: دل من را از این تفکرات پریشان ببر، من گرچه با غذایی خوشمزه و لذیذ در حال تناول هستم، ولی به وفاداری و محبت تو نیاز دارم.
به برنج و عسل و دنبه، برو آرد به هم
گر بود مال من بی سر و پا را، لک لک
هوش مصنوعی: اگر به برنج و عسل و دنبه میروی، آرد را هم با خود ببر. اگر مال من بیسروپا باشد، مثل لکلک است.
ز تمنای کباب و هوس نان تنک
به سما می رسد این آه دل من ز سمک
هوش مصنوعی: از آرزوی کباب و میل به نان لذیذ، این آه دل من به آسمان میرسد.
زآن زمانی که شدم معتقد گرده نان
نکند میل دلم جانب شمسی فلک
هوش مصنوعی: از وقتی که به باور و ایمان رسیدم، دیگر دل و گوشم به خواستههای دنیوی و مادی معطوف نشده است و توجهام فقط به نور و روشنی آسمانی معطوف شده است.
در دلم هیچ نیابند جز اندیشه گوشت
بعد مرگم چو در آیند به خاک آن دو ملک
هوش مصنوعی: در دل من هیچ چیزی جز فکر و اندیشهام وجود ندارد و وقتی که بعد از مرگم به خاک سپرده شوم، هیچکس جز دو فرشته نمیتواند به آنجا وارد شود.
از شمیمی که ز حلوای تر آمد به مشام
در پیش روح، روان می رود این دم بی شک
هوش مصنوعی: بوی خوشی که از شیرینی خوشمزه به مشام میرسد، جان را به حرکت درمیآورد و این لحظه بدون تردید ارزشمند است.
صوفی بی سر و پا می نتواند بودن
بی منقا که بود در بغلش چون کودک
هوش مصنوعی: سادهتر بگوییم، کسی که به مقام و دانش نرسیده و هنوز در مسیر سیر و سلوک قرار نگرفته، نمیتواند وجودی حقیقی و معنادار داشته باشد. او همچون کودکی است که در آغوش مادرش آرامش مییابد و وجودش بیمعنا میشود اگر آن آغوش را نداشته باشد.