برگردان به زبان ساده
خادمه چون واقف اسرار گشت
بست میان، در پی این کار گشت
هوش مصنوعی: وقتی خدمتکار به رازها و حقایق آگاه شد، به دنبال انجام این کار رفت.
داشت سخن، زهره گفتن نبود
فرصت گفتار طلب می نمود
هوش مصنوعی: سخن گفتن در آن لحظه برای زهره ممکن نبود و او فرصتی برای بیان خواستههایش نداشت.
نیم شبش خادمه بیدار یافت
وقت خوش و فرصت گفتار یافت
هوش مصنوعی: در نیمه شب، خدمتکاری را بیدار دید که زمان مناسبی برای گفتگو و لذت بردن دارد.
کرد زاحوال جوانش خبر
گفت همه حال دلش سر به سر
هوش مصنوعی: او از حال جوانش آگاه شد و از تمام وضعیت دل او خبر داد.
چون صنم این نکته ز خادم شنید
لعل لب خویش به دندان گزید
هوش مصنوعی: وقتی معشوق این نکته را از خدمتکار خود شنید، از فرط لذت لبهای خودش را به دندان گرفت.
گفت به آن خادمه یعنی خموش
زان که بود بر در و دیوار گوش
هوش مصنوعی: به خادمه گفت که ساکت باش، چون دیوارها و درها هم شنونده هستند.
کیست، کدام است، کجا و چه کس
باز که بر دست به رویم هوس
هوش مصنوعی: چه کسی است و کجا قرار دارد، که دوباره حسرتی در دل من ایجاد کند و بر دستان من بیفتد؟
کشته چو او گشته درین غم بسی
کام ندیدست ز لعلم کسی
هوش مصنوعی: آن که در این غم به حالتی چون او دچار شده، بسیاری از خواستههایش را به دست نیاورده و از علم کسی بهرهای نبرده است.
اوست گدایی و منم پادشاه
کو برود، راه درین کو مخواه
هوش مصنوعی: او گدای درگاه است و من پادشاه؛ او هر جا که بخواهد میرود، ولی در این راه به دنبال او نرو.