برگردان به زبان ساده
خادمه چون این سخنان گوش کرد
عقل و خرد جمله فراموش کرد
هوش مصنوعی: وقتی خادمه این حرفها را شنید، عقل و فکرش همه چیز را فراموش کرد.
کرد بسی گریه چو ابر بهار
خادمه بر جان جوان فگار
هوش مصنوعی: او مانند ابر بهاری بسیار گریه کرده و حالا خدمتگزار کسی است که جانش به خاطر جوانی دچار رنج و آزار است.
گفت بیا غم مخور ای نوجوان
من غم کار تو خورم این زمان
هوش مصنوعی: او به نوجوان میگوید که نگران نباش و غم به دل راه نده. او خود مسئولیت نگرانیها و مشکلات را بر عهده خواهد گرفت و میخواهد نوجوان از دغدغهها دور باشد.
بهر تو بستم به میان من کمر
بو که مراد تو برآید مگر
هوش مصنوعی: من به خاطر تو میان خودم را بستهام، تا اینکه خواستهات برآورده شود.
گشت دلت خون به غمش پای بند
غم مخور و صبر کن ای مستمند
هوش مصنوعی: دل تو به خاطر غمهایت آزرده و غمگین شده است، اما نگران نباش و صبر کن، ای کسی که محتاجی.
عاقبت از صبر برآید مراد
بستگی از صبر بیاید گشاد
هوش مصنوعی: در نهایت، با صبر و تحمل، آرزوها به حقیقت میپیوندند و گرههای سختی زندگی با استقامت باز میشوند.
داد بسی خادمه دلداریش
کرد درین واقعه غمخواریش
هوش مصنوعی: در این رویداد، تعداد زیادی از خدمتکاران برای دلداریش تلاش کردند و به او تسلی دادند.
رفت ز بالین جوان فگار
تا به برآن صنم گلعذار
هوش مصنوعی: جوان غمگین و خسته از کنار بسترش رفت تا در آغوش معشوق زیبایش باشد.