غزلیات
وفایی شوشتری
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
شمارهٔ ۱ : بستهام باز، به پیمانهٔ می پیمان را
شمارهٔ ۲ : به روی خوب تو دیدیم روی خوب یزدان را
شمارهٔ ۳ : ساقی ز ماه چهره بر افکن نقاب را
شمارهٔ ۴ : به سر زلف تو گر جز تو مرا یاری هست
شمارهٔ ۵ : دل زاهدان فریبد لب لعل پر فریبت
شمارهٔ ۶ : ره از همه جا بسته ولی راه تو باز است
شمارهٔ ۷ : تاجر عشقم و عشق تو مرا، در بار است
شمارهٔ ۸ : گیرم نبود نای سرچنگ سلامت
شمارهٔ ۹ : تا که ابروی ترا، با مژگان ساختهاند
شمارهٔ ۱۰ : کسی گوی سعادت از میان بُرد
شمارهٔ ۱۱ : دل چو به زلفت اسیر دام بلا شد
شمارهٔ ۱۲ : لعل شکر افشانم گفتا نمکین باشد
شمارهٔ ۱۳ : ناظران رخت ای ماه مقیم حرمند
شمارهٔ ۱۴ : عشّاق اگر لقای ترا آرزو کنند
شمارهٔ ۱۵ : خطّت دمید و لعل تو مستور می شود
شمارهٔ ۱۶ : حُسنت چو عشق من همه ساعت فزون شود
شمارهٔ ۱۷ : گنه بر دل نهی آنگاه می گیری به تقصیرش
شمارهٔ ۱۸ : یکدم از زیر نقاب ای ماهرو بنما جبین
شمارهٔ ۱۹ : تا بدان زلف سیه دست تمنّا زدهایم
شمارهٔ ۲۰ : هر مثل کز دهنت ای بت زیبا زدهایم
شمارهٔ ۲۱ : از سر کوی تو هرگز به ملامت نروم
شمارهٔ ۲۲ : زهی علاقه که با تار زلف یار ببستم
شمارهٔ ۲۳ : سینه دریای من و لشگر غم امواجم
شمارهٔ ۲۴ : ما در این شهر گداییم و گدای خودتیم
شمارهٔ ۲۵ : فکنده زلف تو در کار دل هزار گره
شمارهٔ ۲۶ : خیل مژگان سیه کار نداری داری