برگردان به زبان ساده
فصل بهار شد، بیا تا به خُم آوریم رو،
کز سر شط خُم کِشیم آب طَرَب سبو سبو
هوش مصنوعی: فصل بهار فرا رسیده و بیایید به سمت خُم انگور برویم، زیرا از کنار آب، باغی پر از شادی و لذت به دست میآوریم.
گریه نمیدهد امان تا به تو من بیان کنم
قصهٔ جور زلف تو، نکته به نکته مو به مو
هوش مصنوعی: به خاطر اشکهایم، نمیتوانم داستان سختیهای زلف تو را به طور کامل و جز به جز برای تو بگویم.
دعوی حسن میکند، چهرهٔ گل به گلستان
یار کجاست تا شود پیش حریف روبهرو
هوش مصنوعی: دعوای زیبایی میکند، حالا چهرهٔ گل در باغیار کجاست که بتواند در برابر رقیب ظاهر شود؟
راندهٔ دیر و کعبهام، نیست به هر طرف نظر
چون نشود ستاره جو کوچه به کوچه، کو به کو
هوش مصنوعی: من از مکانهای مقدس مانند دیر و کعبه دور افتادهام و به همین دلیل، در هیچ سمتی نمیتوانم امیدی پیدا کنم. وقتی ستارهای در آسمان وجود ندارد، نمیتوان به دنبال نشانهای در کوچهها و راهها بود.
بوی عبیر زلف تو، در پس پرده خیال
کرده ز چشم تو نهان، غنچه مثال تو به تو
هوش مصنوعی: عطر خوش زلف تو در ذهنم نقش بسته و غنچهای که به تو شبیه است، در پس چشمانت پنهان شده است.
هان ز جفای دوستان رفته صبوحی غمین
چون نرود ز دست غم، خانه به خانه سو به سو
هوش مصنوعی: ها! به خاطر بیوفایی دوستان، در صبحی غمگین به سر میبرم. چگونه میتوانم از دست این غم رهایی یابم، در حالی که مدام به این سو و آن سو میروم؟