برگردان به زبان ساده
غبار نیست که بر گرد عارض ترش است این
گذشته پادشه حُسن گَرد لشکرش است این
هوش مصنوعی: این متن به زیبایی و آثار زیبایی اشاره دارد. به طور خاص، غبار نمیتواند بر چهرهٔ زیبای کسی تأثیر بگذارد، زیرا زیبایی آنچنان درخشان و بینظیر است که حتی کمترین کثیفیها و ناپاکیها نمیتوانند بر آن اثر بگذارند. اینجا همچنین به گذشتهٔ فردی که صاحب این زیبایی است، اشاره میشود و به نوعی به اثرات مثبت و خوشایند زیبایی بر اطرافیان و فضای موجود اشاره میکند.
نه خط غالیه سا دور عارض مهش است این
همای حُسن پریده است و سایهٔ پرش است این
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر زیبایی و لطافت چهرهٔ محبوب است. شاعر میگوید که به هیچ وجه نمیتوان سایهٔ زیبایی او را با خطوطی که بر چهرهاش نمایان است، مقایسه کرد. زیبایی او همچون پرهای یک پرندهٔ زیباست که در حرکت است و جلوهای خاص دارد. در واقع، شاعر از زیبایی غیرقابل وصف محبوبش سخن میگوید.
ستاده بر سر نعشم، گرفته دست به مژگان
که این قتیل نگاه منست و خنجرش است این
هوش مصنوعی: بر بالین من ایستاده و با مژگانش میگوید که این کشته، نگاه من است و این خنجر هم به دست اوست.
کتاب نیست که میخواند آن نگار به مکتب
کند حساب شهیدان خویش و دفترش است این
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که آن دختر (نگار) در مکتب تنها کتاب نمیخواند، بلکه به یاد خاطرات و کسانی که جان خود را فدای او کردهاند، فکر میکند. این موضوع برای او مانند یک دفتر یادداشت است که پر از نام و یاد شهیدانش است.
نشان آبله دیدم به روی یار بگفتم
قسم به آیهٔ رحمت که اصل جوهرش است این
هوش مصنوعی: به روی دوست نشانهای از آبله دیدم و به او گفتم که قسم به آیهای از رحمت، که ریشهاش همین نشانه است.
هزار مرتبه بر قبر من گذشت و نگفتا
که این شهید، شهید من است و مقبرش است این
هوش مصنوعی: هزار بار از کنار قبر من عبور کردند، اما هیچکس نگفت که این شهید متعلق به من است و اینجا محل دفن اوست.
نظر در آینه کرد آن نگار رو با خود گفت!
خوشا به حال دل عاشقی که دلبرش است این
هوش مصنوعی: نگاه کرد به آینه و با خود گفت: خوش به حال آن عاشق که دلبرش این است.