برگردان به زبان ساده
دلی که در خم زلف تو شانه میطلبد
چو طایری است که شب، آشیانه میطلبد
هوش مصنوعی: دلی که در پیچ و تاب زلف معشوق، به دنبال آرامش و عشق است، شبیه پرندهای است که در تاریکی شب به دنبال مکانی برای خواب و استراحت میگردد.
ز شوق خال تو، دل میتپد در آن خم زلف
حریص بین، که به دام است و، دانه میطلبد
هوش مصنوعی: دل به شوق زیبایی تو میتپد و در همین حال، زلفهای جذاب تو را میبینم که مثل دامی حریص، در جستجوی دانهای است.
دلم به خانه خرابی خویش میگرید
چو بهر زلف تو مشّاطه شانه میطلبد
هوش مصنوعی: دلم برای خرابیهای خانهام سوگوار است، چرا که برای زیباییهای تو مانند آرایشگری که شانه میخواهد، نیازمند تو هستم.
ز بهر کشتنم این بس که دوستدار وی ام
دگر چرا پی قتلم، بهانه میطلبد
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه من عاشق او هستم، این برای کشتن من کافی است. دیگر چه دلیلی برای کشته شدن نیاز است؟
چو مفلسی است که خواهد ز ممسکی نعمت
کسی که راحتی از این زمانه، میطلبد
هوش مصنوعی: شخصی که در تنگدستی به سر میبرد، به دنبال کسی است که او را از مشکلات و سختیهای زندگی نجات دهد و راحتی و آسایش را برایش فراهم کند.
هزار مرتبه بستی به روی من در و باز
دلم گشایش از این آستانه میطلبد
هوش مصنوعی: بارها در را به روی من بستهای، اما دل من همچنان از این درگاه امید گشایش دارد.