برگردان به زبان ساده
بر سر مژگان یار من مزن انگشت
آدم عاقل به نیشتر نزند مشت
هوش مصنوعی: به مژگان یار من دست نزنید، زیرا آدم عاقل به او آسیب نمیزند و نمیخواهد که به خاطر یک لحظه بیاحتیاطی، درد و رنجی به او برسد.
پرده چو باد صبا ز روی تو برداشت
ریخت به خاک آبروی آتش زرتشت
هوش مصنوعی: چون نسیم صبحگاهی پرده را از چهرهی تو کنار زد، اعتبار و عظمت آتش زرتشت به زمین افتاد.
پیش لبت جان سپردم و به که گویم
بر لب آب حیات، تشنگیم کشت
هوش مصنوعی: من جانم را پیش لب های تو فدای کردهام و به چه کسی بگویم که در کنار آب حیات، من همچنان تشنهام و این تشنگی مرا هلاک کرده است.
پشت مرا گر غمت شکست، عجب نیست
بار فراق تو، کوه را شکند پشت
هوش مصنوعی: اگر غم تو بر دوشم سنگینی کند و مرا بشکند، چه عجیب است، وقتی که جدایی تو میتواند کوه را هم بشکند.
خون مرا چشم جادوی تو نمیریخت
از پی قتلم لبت به شیر زد انگشت
هوش مصنوعی: نمیدانم چرا چشمان زیبا و جادوی تو باعث نشد که خون من بریزد، چون برای کشتن من فقط کافی بود که لبهای تو به شیر بزنند و انگشتانات به کار بیفتند.
مغبچگان، پای از نشاط بکوبید
دختر رز میرود به حجلهٔ چرخشت
هوش مصنوعی: عزیزان، شادی و نشاط خود را فراموش کنید، زیرا دختر زیبا به زودی وارد خانه خود خواهد شد.
کافر و مؤمن چو روی خوب تو بینند
آن به کلیسا و این به کعبه کند پشت
هوش مصنوعی: هر دو، یعنی کافر و مؤمن، وقتی روی زیبای تو را ببینند، یکی به کلیسا و دیگری به کعبه پشت میکند.
دشمن اگر میکُشد، به دوست توان گفت
با که توان گفت اینکه: دوست مرا کُشت؟
هوش مصنوعی: اگر دشمن مرا بکشد، نمیتوانم به دوست بگویم که او مرا کشته است.
آب حیاتش تراود از بن ناخن
آنکه لبت را نشان دهد به سر انگشت
هوش مصنوعی: آب حیات از زیر ناخن او میجوشد، و لبت را با نوک انگشتش نشان میدهد.
کام، صبوحی نبرد از لب لعلت
تا که به خون جگر چو غنچه نیاغشت
هوش مصنوعی: نوشیدن خوشی و لذت از لب تو مانند غنچهای است که به خون دل آغشته نشده است.