برگردان به زبان ساده
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بیوفا حالا که من افتادهام از پا چرا
ای کسی که حاضرم بخاطرش جان خودم را هم فدا کنم، تو بالاخره آمدی اما چرا الان؟ (چرا انقدر دیر؟) ای بی وفا، چرا الان که ناتوانو ضعیف شدم (آمدی)؟
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا
هوش مصنوعی: تو به مانند دارویی هستی که وقتی همه چیز تمام شده و سهراب مرده، به کمک میشتابی. این کمک چرا بهموقع انجام نشد و حالا چه فایدهای دارد؟
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا
هوش مصنوعی: عمر ما به قدری کوتاه است که نمیتوانیم منتظر فردا باشیم. من که امروز در کنار تو هستم، چرا باید به فردا فکر کنم؟
نازنینا ما به ناز تو جوانی دادهایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا
هوش مصنوعی: عزیزم، ما به خاطر زیبایی و ناز تو جوانیمان را فدای تو کردهایم. حالا چرا باید از ما که به تو این همه بها دادهایم، جدا باشی و با جوانان دیگر ناز کنی؟
وه که با این عمرهای کوته بیاعتبار
این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا
هوش مصنوعی: آه، با این عمرهای کوتاه و بیارزش، چطور میشود که این اندازه از حقیقت و خود را فراموش کردهایم، به ویژه کسی مانند من که در جستجوی عشق و شور و شیدایی هستم؟
شور فرهادم به پرسش سر به زیر افکنده بود
ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا
هوش مصنوعی: شور و نشاط فرهاد، به خاطر سوالی که داشتم، باعث شده بود که سرم را به زیر بیندازم. ای لب شیرین، چرا باید جواب تلخی بدهی و سربالا نگاه کنی؟
ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت
اینقدر با بخت خوابآلود من لالا چرا
هوش مصنوعی: ای شب جدایی، که حتی یک لحظه هم در تو چشم من بسته نشد، چرا اینقدر با سرنوشت خوابآلود من با بازی میکنی؟
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان میکند
در شگفتم من نمیپاشد ز هم دنیا چرا
هوش مصنوعی: آسمان با هیجان و انتظار عاشقان را به هم میزند، اما من در تعجبم که چرا دنیا از هم نمیپاشد.
در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین
خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا
هوش مصنوعی: در پاییز دوری گل، ای بلبل با روحیه غمگین، سکوت نشانه وفاداری بود. حالا چرا اینقدر جنجال میکنی؟
شهریارا بیحبیب خود نمیکردی سفر
این سفر راه قیامت میروی تنها چرا
هوش مصنوعی: ای شهریار، اگر بدون محبوب خود سفر میکردی، اکنون در این راهی که به سوی قیامت میروی، چرا تنها قدم برمیداری؟