برگردان به زبان ساده
یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم
تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم
یاری برای خودم انتخاب نکردم چون دلم جای دیگری بود اما (اکنون) تو مادر شدی و من در عین پیری پسرم
تو جگرگوشه هم از شیر بریدی و هنوز
من بیچاره همان عاشق خونینجگرم
تو فرزندتان را از شیر گرفتی (کنایه از بزرگ شدن پسر معشوق) اما من هنوز آن عاشق سینه چاک تو ام
خون دل میخورم و چشم نظر بازم جام
جرمم این است که صاحبدل و صاحبنظرم
من خون دل میخورم و چشمم مانند جامی شده که خون دلم را از آن مینوشم و تنها گناه من این است که صاحب دل و صاحب نظر هستم
من که با عشق نراندم به جوانی هوسی
هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم
من که در جوانی هوس بازی نکردم اما حال در پیری آرزوی عشق و جوانی دارم
پدرت گوهر خود را به زر و سیم فروخت
پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم
پدرت به خاطر مال دنیا تو را فروخت. بسوزه پدر عشق که پدر منو درآورد
عشق و آزادگی و حُسن و جوانی و هنر
عجبا هیچ نیرزید که بیسیم و زرم
عشق و آزادگی و خوبی و جوانی و هنر هیچ ارزشی برای کسی ندارد که من اینگونه بدون سرمایه هستم
هنرم کاش گرهبند زر و سیمم بود
که به بازار تو کاری نگشود از هنرم
ای کاش میشد هنر من ضمیمه پول بود چون این هنر من بدون پول در رسیدن به تو کمکم نکرد
سیزده را همه عالم به در آیند از شهر
من خود آن سیزدهم کز همه عالم به دَرَم
سیزده را همه به خاطر نحسی از خودشان دور میکنند اما من همان سیزده نحسم که از همه عالم بدورم
تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم
گاهی از کوچه معشوقه خود میگذرم
گاهی برای تجدید یاد و خاطرات قدیمی، از کوچهای که معشوقهام در آن زندگی میکند، عبور میکنم
تو از آنِ دگری رو که مرا یادِ تو بس
خود تو دانی که من از کانِ جهانی دگرم
تو الان برای کس دیگری هستی پس برو و مرا با فکرت تنها بگذار خودت میدانی که من گوهر وجودم از جهانی دیگر است
از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر
شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم
من از چیزی که ازآن دیگران است بیزارم. من چون شیری هستم که با شغالان دمخور نمیشوم
خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت
شهریارا چه کنم؟ لعلم و والا گهرم
خون دل من که مانند یاقوت است در جگرم موج میزند ( خیلی دل آشوبه دارم). ای شهریار چه کنم چون که من مانند جواهرم و با ارزش پس باید این مصیبت ها را هم تحمل میکنم