برگردان به زبان ساده
دیدمت دورنمای در و بام ای شیراز
سرم آمد به برِ سینه؛ سلام ای شیراز
هوش مصنوعی: من تو را از دور در کنار در و بام دیدم، ای شیراز. سلامی به تو که خاطر من را خوشحال کرد.
وامداریم و سر افکنده ز خجلت در پیش
که پسانداختهایم اینهمه وام ای شیراز
هوش مصنوعی: ما در برابر تو، ای شیراز، شرمنده و سر به زیر هستیم، چرا که خیلی چیزها را به تو بدهکاریم و نتوانستهایم آنها را بهجا آوریم.
توسن بخت نه رام است خدا میداند
ورنه دانی که مرا چیست مرام ای شیراز
هوش مصنوعی: سرنوشت من مانند اسبی وحشی است که تحت کنترل نیست و خداوند این را میداند. اگر نه، تو باید بدانی که من چه اعتقادی دارم، ای شیراز.
نَکهت باغ گل و نُزهت نارنجستان
از نسیمم بنوازند مشام ای شیراز
هوش مصنوعی: عطر دلپذیر باغ گل و خوشبوئی نارنجستان با نسیم ملایم به مشامم میرسد، ای شیراز.
نرگسم سوی چمن خوانَد و سروم سوی باغ
من مردد که دهم دل به کدام ای شیراز
هوش مصنوعی: نرگس من به سمت چمن دعوت میکند و عطرم به سمت باغ. من در تردید هستم که دل را به کدامیک بسپارم، ای شیراز.
به قیام از بر هر گنبدِ سبزی، سروی
چون عروسانِ خرامان به خیام ای شیراز
هوش مصنوعی: در اینجا به زیبایی و جلال طبیعت و به ویژه درختان سرسبز اشاره شده است. سایههایی مانند عروسها که با زیبایی و وقار در میان گلها و طبیعت میتازند. این تصویر آرامش و زیبایی شهر شیراز را به تصویر میکشد.
توئی آن کشور افسانه که خشت و گِل تست
با من از عهد کهن پیک و پیام ای شیراز
هوش مصنوعی: تو همان سرزمین افسانهای هستی که خاک و گل آن نشان از زیبایی و اهمیت تو دارد. با من از گذشتههای دور ارتباط و پیامی دارم، ای شیراز.
سرورانت مگر از سرو روانت زادند؟
که در آفاق بلندند و بِنام ای شیراز
هوش مصنوعی: آیا اربابان تو از درخت سرو بلند و زیبا متولد شدهاند؟ زیرا آنها در جهانی وسیع و با نام شیراز شناخته شدهاند.
قرنها میرود و ذکر جمیل سعدی
همچنان مانده در اَفواهِ اَنام ای شیراز
هوش مصنوعی: سالها میگذرد و نام زیبا و خاطرهانگیز سعدی هنوز بر زبان مردم جاری است، ای شیراز.
خواجه بفشرد سخن را و فکندش همه پوست
تا به لب رانْد همه جان کلام ای شیراز
هوش مصنوعی: خواجه با تمام وجودش سخن را فشرده و روشن کرد و همه آنچه در دل داشت را به خشکی بیان کرد تا در نهایت برای گوینده شیراز تنها جوهر کلام باقی بماند.
زان می لعل که خمخانه به حافظ دادی
جرعهای نیز مرا ریز به جام ای شیراز
هوش مصنوعی: از شراب قرمز که به حافظ در میخانه نوشاندی، لطفاً کمی از آن را هم به من در جام بریز، ای شیراز.
زان خرابات که بر مسند آن خواجه مقیم
گوشهای نیز مرا بخش مقام ای شیراز
هوش مصنوعی: از آن خرابی که مرد بزرگ و صاحب مقام در آن سکونت دارد، ای شیراز، حتی یک گوشهاش را هم به من عطا کن تا در آنجا جایگاه داشته باشم.
پختگان سوخته خوانندم و انصافم کو
آتشی را که تویی من هله خام ای شیراز
هوش مصنوعی: من کسانی را که تجربههای دردناک را پشت سر گذاشتهاند، میشناسم، اما انصاف این است که آتش عشق تو در دل من شعلهور است و من هنوز در حال یادگیری و ناپختهام، ای شیراز.
تُرکجوشی زدهام نیمپز و نامطبوع
تب عشقی که بتابیم تمام ای شیراز
هوش مصنوعی: من دلسرد و ناتوان شدهام و تحت تأثیر تب و شوری عشق هستم، ای شیراز، کاش بتوانم تمام این احساسات را تجربه کنم.
شهسوار سخنم لیک نه با آن شمشیر
که به روی تو برآید ز نیام ای شیراز
هوش مصنوعی: من استاد سخن هستم، اما نه با آن شمشیری که در برابر تو به کار رود، ای شیراز.
شاید از گرد و غبار سفرم نشناسی
شهریارم، به در خواجه غلام ای شیراز
هوش مصنوعی: شاید به واسطه سفر و سختیهایی که کشیدهام، تو مرا نشناسی ای سرور. من به همراه غلامی در شهر شیراز هستم.