برگردان به زبان ساده
نالدم پای که چند از پی یارم بدوانی
من بدو میرسم اما تو که دیدن نتوانی
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق و علاقهام به تو به دنبال تو میدوم و هرچقدر هم که سخت باشد به تو میرسم، اما تو که نمیتوانی مرا ببینی، چه فایدهای دارد؟
من سراپا همه شرمم تو سراپا همه عفت
عاشق پا به فرارم تو که این درد ندانی
هوش مصنوعی: من تمام وجودم شرم است و تو تمام وجودت عفت و پاکی هستی. من عاشقانه همیشه در حال فرار از این احساساتم هستم، ولی تو نمیدانی این درد چیست.
چشم خود در شکن خط بنهفتم که بدزدی
یک نظر در تو ببینم چو تو این نامه بخوانی
هوش مصنوعی: چشمم را در خطی که کشیدهام قرار دادم، تا شاید بتوانم با یک نگاه دزدی از تو ببینم، زمانی که تو این نامه را بخوانی.
به غزل چشم تو سرگرم بدارم من و زیباست
که غزالی به نوای نی محزون بچرانی
هوش مصنوعی: من در غزل چشمان تو غرق شدم و این زیباست که همچون غزالی با صدای نی غمگین، برقصی.
از سرهر مژه ام خون دل آویخته چون لعل
خواهم ای باد خدا را که به گوشش برسانی
هوش مصنوعی: به خاطر غم و درد دل من، اشکهایی مانند لعل از چشمانم پایین میریزد. ای باد، خواهش میکنم این احساساتم را به او برسانی.
گرچه جز زهر من از جام محبت نچشیدم
ای فلک زهر عقوبت به حبیبم نچشانی
هوش مصنوعی: اگرچه فقط زهر عشق را از این جام چشیدهام، ای آسمان، نگذار طعم زهر عذاب را به محبوبم بچشانی.
از من آن روز که خاکی به کف باد بهار است
چشم دارم که دگر دامن نفرت نفشانی
هوش مصنوعی: از آن روزی که من به خاک سپرده شدم و با وزش باد بهاری در آغوش زمین قرار میگیرم، امیدوارم دیگر دامن نفرت را بر افراشته نکنم.
اشکت آهسته به پیراهن نرگس بنشیند
ترسم این آتش سوز از سخن من بنشانی
هوش مصنوعی: با احتیاط و آرامش اشکهایت را به پیراهن نرگس بگذار، زیرا نگرانم که این احساسات و کلمات من، شعلهوری را خاموش کند.
تشنه دیدی به سرش کوزه تهمت بشکانند
شهریارا تو بدان تشنه جان سوخته مانی
هوش مصنوعی: وقتی کسی را تشنه ببینی و او را متهم به شکستن کوزهٔ آب کنی، بدان که خودت هم در درونت به شدت تشنهای و جانت در آتش افسردگی میسوزد.