برگردان به زبان ساده
ای صبا با تو چه گفتند که خاموش شدی
چه شرابی به تو دادند که مدهوش شدی
هوش مصنوعی: ای نسیم، با تو چه سخنی کردند که سکوت کردی؟ چه شرابی به تو دادند که سرمست و گنگ شدی؟
تو که آتشکده عشق و محبت بودی
چه بلا رفت که خاکستر خاموش شدی
هوش مصنوعی: تو که همیشه مظهر عشق و محبت بودهای، چه بر سرت آمده که حالا به حالت خاموش و سرد درآمدهای؟
به چه دستی زدی آن ساز شبانگاهی را
که خود از رقت آن بیخود و بیهوش شدی
هوش مصنوعی: به چه دستی آن آوازی را زدی که شب هنگام باعث شد خودت هم از شنیدنش دچار احساسات عمیق و بیهوشی شوی؟
تو به صد نغمه زبان بودی و دلها همه گوش
چه شنفتی که زبان بستی و خود گوش شدی
هوش مصنوعی: تو زبانت پر از نغمهها و موزیک بوده و دلهای همه به سخنان تو گوش میدادند. حالا چه چیزی شنیدی که زبانت را بستهای و خودت به شنونده تبدیل شدهای؟
خلق را گرچه وفا نیست و لیکن گل من
نه گمان دار که رفتی و فراموش شدی
هوش مصنوعی: هرچند مردم معمولاً وفادار نیستند، اما من به گل خود اعتماد دارم و نمیدانم که تو رفتهای و من را فراموش کردهای.
تا ابد خاطر ما خونی و رنگین از تست
تو هم آمیخته با خون سیاوش شدی
هوش مصنوعی: همیشه یاد تو در دل ما غمگین و پررنگ خواهد بود و تو به نوعی با خون سیاوش پیوند خوردهای.
ناز می کرد به پیراهن نازک تن تو
نازنینا چه خبر شد که کفن پوش شدی
هوش مصنوعی: تو که با پیراهن نازک خود، زیبایی و ناز میکردی، حالا چه شده که در کفن پیچیدهای؟
چنگی معبد گردون شوی ای رشک ملک
که به ناهید فلک همسر و همدوش شدی
هوش مصنوعی: ای کاش مانند معبدی در آسمان باشی، که به خاطر زیباییات، پادشاهی به تو حسادت کند؛ چون تو نیز همسر و همراه ناهید (سیاره زهره) هستی.
شمع شبهای سیه بودی و لبخندزنان
با نسیم دم اسحار همآغوش شدی
هوش مصنوعی: تو همچون شمعی در شبهای تار بودهای و در ساعات نزدیک dawn، با نسیم خنک صبحگاهی به آرامی درآغوش هم رفتی و لبخند زدی.
شب مگر حور بهشتیت به بالین آمد
که تواش شیفته زلف و بناگوش شدی
هوش مصنوعی: شاید شب عطر و زیبایی حوری بهشتی تو را به خواب آورد و تو را مجذوب زلف و گوشوارهاش کند.
باز در خواب شب دوش ترا می دیدم
وای بر من که توام خواب شب دوش شدی
هوش مصنوعی: دیشب دوباره در خواب تو را دیدم، و آه بر من که تو هم در خواب دیشب به سر میبردی.
ای مزاری که صبا خفته به زیر سنگت
به چه گنجینه اسرار که سرپوش شدی
هوش مصنوعی: ای آرامگاهی که نسیم صبحگاهی زیر سنگت خوابیده است، چه گنجینهای از رموز و رازها در دل داری که به طور پنهان و محافظتشدهای نگهداشته شده است.
ای سرشگ اینهمه لبریز شدن آن تو نیست
آتشی بود در این سینه که در جوش شدی
هوش مصنوعی: ای اشک، این همه پر شدن از عشق تو نیست. بلکه آتشی در دل من بود که باعث این جوش و خروش شدی.
شهریارا به جگر نیش زند تشنگیم
که چرا دور از آن چشمه پرنوش شدی
هوش مصنوعی: شهریارا دلش از تشنگی میسوزد و نگران است که چرا از آن چشمهی پرآب و دلنشین فاصله گرفتهای.