برگردان به زبان ساده
چه شد که بار دگر یاد آشنا کردی؟
چه شد که شیوهٔ بیگانگی رها کردی؟
هوش مصنوعی: چرا دوباره به یاد کسی که با او آشنا هستی افتادی؟ چرا روش غریبه بودن را کنار گذاشتی؟
به قهر رفتن و جور و جفا شعار تو بود
چه شد که بر سر مهر آمدی، وفا کردی؟
هوش مصنوعی: تو همیشه با قهر و ظلم زندگی کردی، اما حالا چرا با محبت و وفا پیش آمدی؟
منم که جور و جفا دیدم و وفا کردم
تویی که مهر و وفا دیدی و جفا کردی
هوش مصنوعی: من کسی هستم که سختیها و بدیها را تجربه کردهام ولی همچنان وفادار ماندهام. تو اما محبت و وفاداری را دیدهای و با من بدی کردهای.
بیا که با همه نامهربانیت، ای ماه!
خوش آمدی و گل آوردی و صفا کردی
هوش مصنوعی: بیا که با وجود همه بیمهریهایت، ای ماه زیبا، خوش آمدی و همراه خود گل و تازگی آوردهای.
بیا که چشم تو تا شرم و ناز دارد، کس
نپرسد از تو که «این ماجرا چرا کردی؟»
هوش مصنوعی: بیا که زیبایی و حجب و حیا چشمان تو به قدری است که هیچکس از تو نمیپرسد چرا چنین کاری کردی.
زکات قامت چون سروِ ناز و زلفِ دوتا
بیا که پشت من از بارِ غم دوتا کردی
هوش مصنوعی: شکوه و زیبایی تو مانند قامت سرو است و موهایت چون دو رشته است. بیا و ببین که چقدر غم بر دوش من سنگینی میکند.
منت به یک نگهِ آهوانه میبخشم
هر آنچه ای ختنی خط من خطا کردی
هوش مصنوعی: من به خاطر یک نگاه عطرآگین و دلربا، هر چیزی را که از دست دادهام به تو میبخشم، حتی اگر خطایی در کار من باشد.
اگر چه کار جهان بر مراد ما نشود
بیا که کار جهان بر مراد ما کردی
هوش مصنوعی: هرچند که کارهای دنیا به میل و خواسته ما پیش نمیرود، اما بیا که تو همیشه به خواسته ما رسیدی.
هزار درد فرستادیم به جان، لیکن
چو آمدی همه آن دردها دوا کردی
هوش مصنوعی: هزاران رنج و غم به جانم فرستاده بودیم، اما هنگامی که تو آمدی، همه آن دردها را درمان کردی.
کلید گنج غزلهای شهریار تویی
بیا که پادشه ملکِ دل گدا کردی
هوش مصنوعی: تو همان کلید رازهای عشق و شعرهای شهریار هستی، بیا که تو قلب من را به عزیزترین مخلوق تبدیل کردی.