برگردان به زبان ساده
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوی تو لیکن عقبِ سر نگران
هوش مصنوعی: از تو دور شدم و تو را با دیگران رها کردم، اما هنوز در دل به یاد تو هستم و به پشت سر نگاه میکنم.
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران وای به حال دگران
هوش مصنوعی: ما از آنچه که تو با ما کردی عبور کردیم و آن را پشت سر گذاشتیم. تو بمان و ببین که دیگران چه سرنوشتی خواهند داشت، که حال آنها نگرانکننده است.
رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهند
هرچه آفاق بجویند کران تا به کران
هوش مصنوعی: او مانند ماهی که در تاریکی پنهان شده، رفته است و هیچ نشانی از او به کسی نمیدهند؛ هرچه که در دنیا جستجو کنند، گوشهای از آن را نمیتوانند بیابند.
میروم تا که به صاحبنظری بازرسم
محرم ما نبود دیدهٔ کوتهنظران
هوش مصنوعی: من به جایی میروم که به کسی برسم که در دانش و بینشش برتر است. در حالی که در جمع افرادی که دیدگاههای محدود دارند، جایی برای من نیست.
دل چون آینه اهل صفا میشکنند
که ز خود بیخبرند این ز خدا بیخبران
اهل صفا دلشلن مانند آینهای است که غافلان آن را میشکنند، زیرا افرادی که از خود غافلند، از وجود خدا نیز بیخبرند.
دل من دار که در زلف شکن در شکنت
یادگاریست ز سرحلقهٔ شوریدهسران
هوش مصنوعی: دل من حافظهای دارد که در پیچ و تاب زلف تو، یادگاری از سر آغاز شوریدگان به وجود آمده است.
گل این باغ به جز حسرت و داغم نفزود
لالهرویا تو ببخشای به خونینجگران
هوش مصنوعی: این گلستان فقط غم و اندوه برای من به همراه داشته است. لالهرویا، تو را به خاطر دردهایی که به دلم نشسته ببخش.
ره بیدادگران بخت من آموخت ترا
ورنه دانم تو کجا و ره بیدادگران
هوش مصنوعی: من از بیدادگریها و ستمها یاد گرفتم که تو چگونهای، وگرنه نمیدانستم تو کجای این مسیر دشوار هستی و بیدادگران چه راهی را در پیش دارند.
سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن
کاین بود عاقبت کار جهان گذران
هوش مصنوعی: ترک کردن و فراموش کردن کارها و لحظههای زندگی آسان است، زیرا سرانجام همه چیز به همین مرور زمان میانجامد.
شهریارا غم آوارگی و دربهدری
شورها در دلم انگیخته چون نوسفران
هوش مصنوعی: شعری از شهریار بیانگر احساسات عمیق و دردهایی است که از آوارگی و زندگی بیسرپناه به وجود آمده است. این احساسات مانند شور و شوقی که در دل نوسفران وجود دارد، در درون او نیز شعلهور شده است.