برگردان به زبان ساده
هشیاریم گلی ز گلستان بیخودی
رفتم ز خویش جان من و جان بیخودی
هوش مصنوعی: هشیاری من مانند گلی از باغ بیخودی است. از خودم فاصله گرفتم و جان من و جان بیخودی در این حال است.
هستی مرا رسانده به معراج نیستی
بالاتر است از همه جا شان بیخودی
هوش مصنوعی: وجود من به بالاترین درجهی بیهویتی راه پیدا کرده است؛ چون این حالت بالاتر از هر چیزی است و فراتر از همهی مکانها قرار دارد.
گرم آشنا نگاه تو را دیده تا به خواب
گردیده سراسر دیوان بیخودی
هوش مصنوعی: نگاه آشنای تو آنقدر گرم و دلنشین است که من در خیال و خواب تو غرق شدهام و تمام وجودم پر از دیوانگی و بیخبری از خودم شده است.
بلبل شود شعور دو عالم در این چمن
گل گل شکفته چاک گریبان بیخودی
هوش مصنوعی: در این باغ، بلبل از زیبایی گلها و شکفتن آنها به وجد آمده و در حالتی از شعور و معرفت قرار گرفته است. چاک گریبان او نمادی از بیخودی و مستی ناشی از این زیبایی است که هر موجودی را تحت تأثیر قرار میدهد.
آگاهیم گداخت نمی سازد خرد
دست من است و دامن نسیان بیخودی
هوش مصنوعی: ما آگاهیم که مغز و عقل من نمیتواند چیزی بسازد و در دست من است که فراموشی، همچون بیخودی، در دامنم قرار دارد.