برگردان به زبان ساده
ای عمر فتنه شوخی مژگان کیستی
ای جان جلوه سرو گلستان کیستی
هوش مصنوعی: ای عمر، تو کیستی که با نگاههای بازیگوش مژگان، فتنه به پا میکنی؟ ای جان، تو کیستی که همچون جلوهای از سرو و گل در گلستان درخشانی؟
نامم مبر بسوز و غبارم به باد ده
دیگر زمن مپرس پریشان کیستی
هوش مصنوعی: اسم مرا فراموش کن، بسوزان و اجازه بده که خاکسترم در باد پراکنده شود. دیگر از من نپرس که در چه حال و وضعی هستم یا چه کسی هستم.
چشم من و نظاره گستاخ دور باد
ای شرم خانه سوز نگهبان کیستی
هوش مصنوعی: ای چشم من، دور شو از تماشای آن Ras رُخسار که دلم را میسوزاند. ای حافظ سعید، کیستی که اینقدر بیپروا وارد دل من شدهای؟
ای نور دیده گرمتر آیی به چشم من
ای گل به باد رفته جولان کیستی
هوش مصنوعی: ای روشنی چشم من، بیشتر به سراغم بیا. ای گلی که در باد گم شدهای، تو چه کسی هستی که اینگونه در حال پرسه زنی هستی؟
هر گوشه حیرتی ز تو در خون نشسته است
جان و دل که دین که ایمان کیستی
هوش مصنوعی: هر گوشهای پر از شگفتی از توست، جان و دل شیفتهی تو هستند. تو کیستی که اینچنین ایمان و دین را تحت تأثیر قرار دادهای؟
ما نغمه سنج آن گل رخساره ایم اسیر
بلبل تو هم بگو که غزلخوان کیستی
هوش مصنوعی: ما آهنگسازان زیبایی چهرهات هستیم و به خاطر تو مانند بلبل اسیر شدهایم. حالا تو هم بگو که شاعر و غزلخوان کیستی؟