برگردان به زبان ساده
اشک گلگونم به راه وعده می کارد چراغ
جلوه شمع قدی از خاک بردارد چراغ
هوش مصنوعی: گریهی سرخ من در مسیر وعده، روشنای میکارد. زیبایی مانند شمعی، قدسی از خاک برمیدارد.
هر نفس در سینه تنگم چراغان دگر
با خیال او شبم تا صبح بشمارد چراغ
هوش مصنوعی: هر لحظه در دل تنگم، مثل چراغی روشن میشود و با فکر او شب را به صبح میرسانم تا صبح خود را بشمارد.
در قمار سوختن داد تماشا می زنم
من دلی دارم اگر پروانه ای دارد چراغ
هوش مصنوعی: من در بازی عشق مانند قماربازها به خطر افتادم و تماشا میکنم. دلم شعلهای دارد، همانطور که پروانهای به دور نور چراغ میچرخد.
گر نباشد غیرت عاشق نقاب حسن پاک
روز روشن از پر پروانه می بارد چراغ
هوش مصنوعی: اگر عشق درون قلب عاشق وجود نداشته باشد، زیبایی موفق نمیشود تا روشنایی روز را به وجود آورد و مانند پروانهای که در نور میرقصد، حقیقت را نشان دهد.
از کف خاکسترم صبح امیدی می دمد
شام خواب آلوده ام در زیر سر دارد چراغ
هوش مصنوعی: از دل خاکستری که به جا مانده از روزهای سخت، صبحی پر از امید بوجود میآید. در شب، زمانی که خواب عمیق به من غلبه کرده، چراغی در کنار سرم وجود دارد که نماد روشنی و امید است.
تیرگی از پرتو یادش گلستان من است
از سویدای شبم گل در بغل دارد چراغ
هوش مصنوعی: یاد او روشنیبخش زندگی من است و در دل شب تار، گلها را در آغوش دارم و نور را با خود دارم.
شب ز آهم بلبل از پروانه نشناسد اسیر
کس به گلشن گر برای امتحان دارد چراغ
هوش مصنوعی: شب، بلبل به خاطر صدای آه من پروانه را نمیشناسد؛ اگر کسی در گلستان میخواهد امتحان کند، چراغی روشن دارد.