شمارهٔ ۶۹۳
اسیر شهرستانی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۶۹۳
گل گرفتار نقش بالینش
صبح دل چاک خواب شیرینش
در ره کفر و دین غبار شدم
پی نبردم به دین و آیینش
گر ز قتلم هنوز راضی نیست
مرغ روحم شکار شاهینش
سخن آهسته تر ز حسرتیان
برده فرهاد خواب شیرینش
شکوه ای از کسی ندارد اسیر
سینه صافی است حاصل کینش
شمارهٔ ۶۹۲: ای چشم و چراغ آفرینش
شمارهٔ ۶۹۴: از قدش جلوه انتخاب فروش
اطلاعات
وزن:
فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
ویکیدرج
تعداد ابیات:
5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
گل گرفتار نقش بالینش
صبح دل چاک خواب شیرینش
هوش مصنوعی: گل در دامان صبح، در حالتی به خواب رفته و زیبا قرار دارد، در حالی که دلش شکسته و غمگین است.
در ره کفر و دین غبار شدم
پی نبردم به دین و آیینش
هوش مصنوعی: در مسیر شک و ایمان گم شدم و نتوانستم به درستی مذهب و اصول آن پی ببرم.
گر ز قتلم هنوز راضی نیست
مرغ روحم شکار شاهینش
هوش مصنوعی: اگر هنوز از کشتن من راضی نیستی، روح من مانند پرندهای است که در دام شاهین گرفتار شده است.
سخن آهسته تر ز حسرتیان
برده فرهاد خواب شیرینش
هوش مصنوعی: به آرامی و با دقت، بیصدا از دل تنگی و آرزوی کسانی که حسرت دارند، سخن میگوید و فرهاد را از خواب شیرینی که در ذهنش دارد بیدار میکند.
شکوه ای از کسی ندارد اسیر
سینه صافی است حاصل کینش
هوش مصنوعی: این شخص هیچ شکایتی از دیگران ندارد و دل پر از کینهاش را به خاطر دردی که دارد، پنهان کرده است.