برگردان به زبان ساده
بیستون روزی به یاد خاطر شادم رسید
ناله ای کردم به گوش آواز فرهادم رسید
هوش مصنوعی: روزی به یاد روزهای شاد و خوش گذشتهام به کوه بیستون نگاه کردم و از دل نالهای به گوش آواز فرهاد رسید.
خاطر صیاد نازک بود و من بی احتیاط
تا کشیدم ناله خاموشی به فریادم رسید
هوش مصنوعی: دل صیاد بسیار حساس و نرم بود و من بیتوجه و بیملاحظه، زمانی که نالهام را سر دادم، ناگهان صدای فریاد من به گوش او رسید.
جذبه بی اختیارم کرد خصم خویش
بسکه جور او کشیدم مشق بیدادم رسید
هوش مصنوعی: مخالف من به قدری سختی و ظلم برایم به ارمغان آورد که به طور ناخواسته و بدون اراده تحت تاثیر او قرار گرفتم.
زحمت آسودگی از یاد دامم برده بود
می گرفتم دامن پرواز صیادم رسید
هوش مصنوعی: من فراموش کرده بودم که برای رسیدن به آرامش باید تلاش کنم، در حالی که دامن پروازم را گرفته بودم و صیاد به من نزدیک شده بود.
سستی طالع زکویش چون غبارم برده بود
ناتوانیهای عشق آخر به فریادم رسید
هوش مصنوعی: به خاطر بیتوجهی سرنوشتم، از او دور شدم و حالا ناتوانیها و مشکلات عشق به کمکم آمدند.
یاد خرسندی گذشت از خاطر غافل اسیر
مرده بودم غم میان جان ناشادم رسید
هوش مصنوعی: به یاد خوشیها و لحظات شاد، از ذهنم دور شده بودم. در حالی که در گذشته غرق بودم و تحت تاثیر درد و غم، احساس زنده بودن نمیکردم.