برگردان به زبان ساده
از جان که می شنید اگر حرف غم نبود
از دل چه می کشید کسی گر ستم نبود
هوش مصنوعی: اگر حرفی از غم و اندوه در میان نبود، از دل چه آلام و دردهایی کشیده میشد؟ اگر ظلم و ستمی وجود نداشت، کسی چه رنجی را تحمل میکرد؟
شرمنده تغافل و ناز و کرشمه ایم
چشم تو آنچه در حق ما کرد کم نبود
هوش مصنوعی: چشم تو به خاطر بیتوجهی و زیباییات ما را شرمنده کرده و کارهایی که در حق ما انجام دادهای، کم نبوده است.
تقریب شکوه ای چو فراق تو داشتیم
ممنون خامه ام که شکایت رقم نبود
هوش مصنوعی: ما از دوری تو احساس شکوه و عظمت میکردیم و از قلم خود سپاسگزارم که نتوانستیم شکایت کنیم یا آن را به زبان بیاوریم.
ای توبه خون خوری که کدوی شراب ما
خاکش ز خون ساغر جمشید کم نبود
هوش مصنوعی: ای توبه که همچون طعمهای برای ماست، کدوی شراب ما به اندازهی خون ساغر جمشید کم نیست.
مرهم طراوت گل باغ جراحت است
بی خنده شکفتگی امید غم نبود
هوش مصنوعی: مرهمی که بر زخمها میزنیم، زیبایی و تازگی گل است. در غیاب خنده و شادابی امید، غم همیشه وجود دارد.
ته جرعه بهار بود زحمت خزان
شادی اگر نبود نشان الم نبود
هوش مصنوعی: بهار، همچون جرعهای شیرین است که از زحمتهای خزان به دست آمده است و اگر شادی وجود نداشت، نشانی از درد و رنج نیز به چشم نمیخورد.
از سر نمود قطع بیابان غم اسیر
این سرزمین قلمرو نقش قدم نبود
هوش مصنوعی: از ابتدا، غم و اندوه مرا رها نکرد و من در این سرزمین، به نقش و نشانههایی از گذشته خود گرفتار شدهام.