برگردان به زبان ساده
می کنم پرواز ذوق جانفشانی را چه شد
در جوانی حال ایام جوانی را چه شد
هوش مصنوعی: در جوانی، شور و شوق و هنرمندی را احساس میکردم، اما حالا نمیدانم آن روزهای پرهیجان جوانی به کجا رفته است.
من نمی نالم ز شرم اما کرم را سجده ای
رحم استغنا و عجز ناتوانی را چه شد
هوش مصنوعی: من از شرم چیزی نمیگویم، اما سجدهای که بر کرم میکنم، نشانهای است از رحم و مهربانی. پس حالا کجاست آن ناتوانی من که به خاطر آن نیازمند باشم؟
باده می نوشیم اما نشئه ای در کار نیست
شادمانی هست درد شادمانی را چه شد
هوش مصنوعی: ما شراب مینوشیم، اما در ما نشئهای وجود ندارد. شادیای هست، اما از درد شادی خبری نیست.
مو به موی عالمی از وحشتم در آتش است
دوست معذور است و دشمن مهربانی را چه شد
هوش مصنوعی: هر تار موی من از ترس در آتش میسوزد، اما دوست معذور است و دشمن چه شده که مهربان شده است؟
یک سخن با محرم و بیگانه می گویم اسیر
مهربانی از شما نامهربانی را چه شد
هوش مصنوعی: در حالتی از محبت به سر میبرم و از شما انتظار لطف دارم، اما نمیدانم چرا بیمحبتی و نامهربانی از شما بروز کرده است.