سررشته جنون ره اهل هوس نزد
بند گران به پای مگس هیچ کس نزد
روشندلی ز پرتو افتادگی بود
بیهوده شعله دست به دامان خس نزد
خون شد درون سینه دل و شکوه سر نکرد
بحری است اینکه غیر خموشی نفس نزد
آیینه در غبار کدورت نشست اسیر
روشندل آنکه تکیه به این یک نفس نزد
اطلاعات
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری:غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
تعداد ابیات: 4
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
سررشته جنون ره اهل هوس نزد
بند گران به پای مگس هیچ کس نزد