برگردان به زبان ساده
گلستانی که هوای دل نومید گرفت
باغبانش ثمر پیشرس از بید گرفت
هوش مصنوعی: در باغی که دلهای ناامید را در بر گرفته، باغبان میوههای زودرس را از درخت بید میچیند.
باده الفت سرشار قوامی دارد
شبنم گریه ما دامن خورشید گرفت
هوش مصنوعی: شراب عشق سرشار از نشاط و زندگی است، در حالی که اشکهای ما به مانند شبنم، دامن خورشید را که نماد روشنی و امید است، تر میکند.
حلقه دام گرفتاری ما چشم غزال
صید وحشت که به او الفت جاوید گرفت
هوش مصنوعی: چشم زیبا و شگفتانگیز غزال مانند دام گرفتاری ما را محاصره کرده و به ما وابستگی و دوستی دائمی داده است.
ساغر از ساقی دوران چه گرفتن دارد
این تنک حوصله جام از کف جمشید گرفت
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که انسان عادی یا بیحوصلگی که از زندگی خسته شده، نمیتواند از دنیای پر از زیباییها و لذتها، مانند می و بادهای که ساقی در دست دارد، بهرهمند شود. درواقع، اگر کسی بخواهد از چیزهای خوب و شیرین زندگی بهرهبرداری کند، باید دلی سرشار از شوق و توانایی تجربه کردن داشته باشد.
سوخت در عشق بتان خجلت بیحاصلیم
آتشین گریه ام از گل عرق بید گرفت
هوش مصنوعی: در عشق معشوقان، از شرم و ناامیدی سوختم و به خاطر درد دل، اشکهای سوزانم مانند گلی بود که در عرق پژمرده است.
سوخت پروانه ام از دوری و اجری می خواست
جای در بزم چراغان شب عید گرفت
هوش مصنوعی: پروانهام از دوری کسی بسیار رنج میکشد و آرزو دارد که در جمع خوشگذران شب عید جایی داشته باشد.
دل کجا بود که خاکستر نومیدی ما
راه بر سرمه پرکاری امید گرفت
هوش مصنوعی: دل کجا بود که خاکستر ناامیدی ما بر سرمهی تلاش و امید سایه افکند؟
گر ز صحرای جنون رست چه غم دارد اسیر
خار این بادیه تیغ از کف خورشید گرفت
هوش مصنوعی: اگر از چنگال جنون آزاد شدهای، چه نگران باشی از اینکه در بیابان خاری را لمس کنی؛ زیرا آنکس که روز را در دستانش میگیرد، قدرتی قویتر از درد و رنج دارد.