برگردان به زبان ساده
کو گریه ای که بی خبر از جا برد مرا
غافل به باغبانی صحرا برد مرا
هوش مصنوعی: گریهای وجود دارد که بدون اطلاع من، مرا از همه چیز دور کرد و مانند باغبانی، به دل طبیعت و دنیای بینهایت برد.
آن خار بی برم که چمن سایه من است
خس نیستم که قطره ای از جا برد مرا
هوش مصنوعی: من همان خار بیبر هستم که سایهام بر روی چمن میافتد، و من مانند گلی نیستم که قطرهای آب به آن برسد و او را از جا بلند کند.
شرمنده ام ز خضر که چون کعبه نجات
تخت روان آبله پا برد مرا
هوش مصنوعی: من شرمندهام از خضر، زیرا او مرا مانند کعبه نجاتی به دامن خود گرفت و از دشواریها عبور کرد.
هرگز ندیده است کسی وصل در فراق
دل پیش اوست گریه به هر جا برد مرا
هوش مصنوعی: هیچ کس هرگز تجربهی وصال را نچشیده است؛ در حالی که دل من در فراق او به شدت مینالد و به هر جا که بروم، غم و اشک مرا دنبال میکند.
کردم خیال یار و شدم محو خود اسیر
آیینه ای مگر به تماشا برد مرا
هوش مصنوعی: به یاد یار خود مشغول شدم و تمام حواسم را به او دادم، چنان در خود غرق شدهام که گویی در آیینهای محبوس شدهام. شاید آیینه مرا به دیدن خود ببرد و از این حالت بیرونم کند.