برگردان به زبان ساده
از دل مردم عالم خبری نیست مرا
چه کنم غیر وفا نامه بری نیست مرا
هوش مصنوعی: من هیچ خبری از دل مردم دنیا ندارم، نمیدانم چگونه باید رفتار کنم؛ غیر از این که فقط میتوانم نامهای از وفا بنویسم.
چشم و دل وقف تماشای دگر ساخته ام
گریه شامی و آه سحری نیست مرا
هوش مصنوعی: من همهی حواسم را به تماشای زیباییهای دیگر سپردهام و دیگر نه اشک شبانه دارم و نه آهی در صبح.
همچو آیینه همین از دگران می گویم
می توان دید که از خود خبری نیست مرا
هوش مصنوعی: من همانند آیینه، فقط از دیگران سخن میگویم و میتوان فهمید که هیچ خبری از خودم نیست.
سر پرواز دل خسته سلامت باشد
نشوی ایمن اگر بال و پری نیست مرا
هوش مصنوعی: دل خسته من آرزوی پرواز دارد، اما تو نگران نباش؛ اگر بال و پر ندارم، ایمن نخواهم بود.
می کنم کام دل از لذت حسرت شیرین
این ثمر بس که امید ثمری نیست مرا
هوش مصنوعی: من از لذت حسرت این میوهی شیرین، دل را به دست میآورم، چون دیگر امیدی به ثمرهای برای من نیست.
دلم از گنج روان کشور آبادان است
دست اگر سوخته داغ زری نیست مرا
هوش مصنوعی: دل من از شادی و زیبایی سرزمین آبادن پر است، حتی اگر زخمهایی بر تن داشته باشم، این دردها برایم اهمیتی ندارند.
بیکسی نام ز تنهایی من دارد اسیر
گر به عالم پدری یا پسری نیست مرا
هوش مصنوعی: تنهایی من به حدی است که هیچکس نمیتواند نامی از من ببرد. حتی اگر کسی در دنیا پدر یا پسری داشته باشد، من هیچکس ندارم که به او متعلق باشم.