برگردان به زبان ساده
چه گویم با کسی راز دل دیوانه خود را
که خوابم میبرد گر سرکنم افسانه خود را
هوش مصنوعی: نمیدانم چطور با کسی درباره رازهای دل دیوانهام صحبت کنم، چون وقتی میخواهم افسانههایم را بگویم، خوابم میبرد.
سرانجام خیال توتیای غیرتی دارم
به چشم خود کشم خاکستر پروانه خود را
هوش مصنوعی: در نهایت، من تصمیم دارم که خاکستر عشق و علاقهام را به خاطر تو، که همچون توتیای غیرتی هستی، در چشمانم حمل کنم.
غبار خاطرم خوش گریهآلود است میخواهم
به سیل اضطراب دل دهم ویرانه خود را
هوش مصنوعی: ذهن من پر از یادها و احساسات غمگین است. میخواهم با هجوم احساسات و نگرانیها، دلم را خالی کنم و به نابود کردن ویرانیهای درونم بپردازم.
ندارم سجدهای کز عهده خجلت برون آیم
سرکوی وفا یعنی عبادتخانه خود را
هوش مصنوعی: من سجدهای ندارم که بتوانم با آن از شرم بیرون بیایم، در کوی وفا که همان عبادتگاه من است.
کجا صد روزگار از عهده موجی برون آید
جلوریزی دهم گر گریه مستانه خود را
هوش مصنوعی: در کجا میتوان یافت که برای گذر از سختیها و مشکلات زندگی، قدرتی وجود داشته باشد؟ اگر بخواهم، میتوانم با اشکهای شوق و درد خود، وضعیت را تغییر دهم.
نمیدانم کجا پیدا کنم چندان دل دعوی
بیارایم اگر از بهر او کاشانه خود را
هوش مصنوعی: نمیدانم کجا باید به جستجوی دل بروم که آن را با شکوه بیارایم، اگر مجبور شوم برای او خانهام را ترک کنم.
اسیر امشب نمیدانم چه گفتم یا چهها کردم
دل دیوانه خود را، دل دیوانه خود را
هوش مصنوعی: امشب نمیدانم چه حرفی زدم یا چه کارهایی انجام دادم، فقط میدانم که دل دیوانهام چه حالتی داشت.