برگردان به زبان ساده
از هر آتشکده ای سینه فگاری پیداست
خاطر نازکی از هر سر خاری پیداست
هوش مصنوعی: هر آتشکدهای نشانهای از شعله و سوز دارد و دلهای لطیف و حساس از هر خار و ناگواری یادآوری میشود.
هر دلی بتکده نقش و نگاری دارد
من و آن نقش که از چهره یاری پیداست
هوش مصنوعی: هر قلبی زینت و زیبایی خاصی دارد، اما من و آن زیبایی که از چهره ی محبوبم پیدا است.
صیدگاه دلم آیا ورق جلوه کیست
که ز هر نقش قدم زخم شکاری پیداست
هوش مصنوعی: آیا در دلم جایی برای شکار وجود دارد؟ چه کسی است که با هر نشانه و اثری که از خود به جا گذاشته، زخمهای جدایی را نمایان میکند؟
چه توان کرد که در عالم بی بال و پری
جوهر ذره ز هر مشت غباری پیداست
هوش مصنوعی: در این جهان، حتی ذرهای از گرد و غبار نیز بدون بال و پر میتواند نشاندهنده جوهر وجودش باشد.
اضطرابم دگر از باده تمکین سرشار
شوخیش داده به خود باز قراری پیداست
هوش مصنوعی: نگرانی من دیگر از نوشیدن شراب کاهش یافته است، زیرا شوخی و خوشحالیاش به خودم آرامش و قرار داده است.
می توان نقش زد افسردگی از چهره خصم
نگهش همچو غباری ز مزاری پیداست
هوش مصنوعی: میتوان با نگاهی به صورت دشمن، افسردگی او را مثل غباری که از روی قبر پیدا میشود، مشهود کرد.
سیرها می کنم از آینه عشق و جنون
هر طرف می نگرم باغ و بهاری پیداست
هوش مصنوعی: با نگاهی به اطرافم در آینهٔ عشق و دیوانگی، متوجه میشوم که در هر سو باغی سرسبز و بهاری زیبا وجود دارد.
کوهساری است جنون در نظر شوق اسیر
که ز هر دامن او ابر بهاری پیداست
هوش مصنوعی: در دل شوق، دیوانهای به شکل کوهی است که از هر طرفش بارش باران بهاری به چشم میخورد.