برگردان به زبان ساده
از شوق دیده عقل چو تدبیر می گداخت
مجنون برای آینه زنجیر می گداخت
هوش مصنوعی: به خاطر شوق و هیجانی که در دل دارد، عقل از تدبیر و فکر کردن رنج میبرد. مجنون به خاطر عشقش، حتی از زنجیری که او را به آینه وصل کرده، در حال گسستن و آزاد شدن است.
آه دل شکسته اگر دیر می گرفت
پیکان ز تاب جستن این تیر می گداخت
هوش مصنوعی: ای دل شکسته، اگر دیرتر از این تیر پرتاب میشد، از شدت غم و ناراحتی، این تیر دل را میسوزاند.
گرگوش سنگ حرف مکافات می شنید
مانند موم آهن شمشیر می گداخت
هوش مصنوعی: اگر گوش سنگی به سخن عذاب و مجازات گوش دهد، مانند موم در برابر آهن و شمشیر نرم و ذوب میشود.
گر مصلحت حجاب نمی گشت مور عجز
آهی که می کشید دل شیر می گداخت
هوش مصنوعی: اگر مصلحت ایجاب نمیکرد که مور (شاید نشانهای از انسانها) خود را پنهان کند، آهی که از عجز و ناتوانی میکشد، میتوانست دل شیر را هم ذوب کند.
چون دل به سینه بود نگه شوخ شد اسیر
می شد گر این جوان خجل از پیر می گداخت
هوش مصنوعی: زمانی که دل در سینه وجود دارد، نگاه بازیگوش و سرزنده میشود و اگر این جوان از پیر (خود) خجالت بکشد، به آرامی درونش آب میشود و ذوب میگردد.