برگردان به زبان ساده
بهار سوختن گردیده شمع بزم ما امشب
توان چیدن گل از بال و پر پروانه ها امشب
هوش مصنوعی: امشب در جشن و شادی ما، بهار به سر میبرد و شمع روشن شده است. امشب میتوانیم گلها را از بال و پر پروانهها بچینیم.
چنان کیفیت جام تبسم برده از هوشم
که در چشمم نمی آید نگاه آشنا امشب
هوش مصنوعی: امشب آنقدر شگفتانگیز و خوشحال به نظر میرسم که حتی نمیتوانم چهره آشنای کسی را در چشم خود ببینم.
نمی دانم سر از بالین تن از بستر چه حال است این
که روز حشر شد در دیده من توتیا امشب
هوش مصنوعی: نمیدانم حال و وضع من از خواب و بستر چیست، اما امشب که روز قیامت در چشم من مثل پودر شده، حسی غریب دارم.
ز یاد روی او دارد دلم هر گوشه ای دامی
چراغان می کند از آه در ویرانه ها امشب
هوش مصنوعی: دل من به خاطر یاد روی او در هر گوشهای دامی میگسترد و از دلتنگی خود، امشب در ویرانهها روشنایی میاندازد.
چنان لبریز حسرت گشته چشم از تاب رخسارش
که مژگانم نمی گردد به مژگان آشنا امشب
هوش مصنوعی: چشمم از دیدن زیبایی او پر از حسرت شده است به حدی که نمیتوانم با مژگانم، مژگان آشنایم را لمس کنم.
اسیر از خجلت فرصت نمی دانم چه خواهم کرد
نگاهش گرم دلجویی و من مست حیا امشب
هوش مصنوعی: به خاطر خجالت، نمیدانم چه کار کنم. نگاه مهربانش مرا دلگرم کرده، اما من به خاطر حیا، حالا احساس عجز دارم.