برگردان به زبان ساده
نصیب من ز تو گر درد و آه میآید
خوشم که یاد منت گاهگاه میآید
هوش مصنوعی: اگر نصیب من از تو فقط درد و غم باشد، باز هم خوشحالم که گاهی یاد محبت و لطف تو بر من میافتد.
تو میروی و ز هر جانبی خلایق شهر
پی نظاره شتابان که: شاه میآید
هوش مصنوعی: تو میروی و مردم شهر از هر سو به تماشا آمدهاند که شاه در راه است.
غبار کوی تو در چشم دیدهام، زانست
که سرمه در نظرم خاک راه میآید
هوش مصنوعی: نزدیک بودن و آشنا بودن به یاد تو، چنان برایم معنادار است که حتی وقتی به خاک و غبار مسیر تو نگاه میکنم، برایم مانند سرمه ای میشود که در چشمم نشسته است.
نیاز من به چه در معرض قبول افتد
به ملتی که عبادت گناه میآید
هوش مصنوعی: من نیازی به چه دارم که مورد پذیرش ملتی قرار بگیرد که عبادت را گناه میداند.
ز اشک خویش شکایت کجا برد شاهی
چو آب تیرهاش از پیشگاه میآید
هوش مصنوعی: چگونه میتوان به پادشاهی از اشک و غم شکایت کرد، هنگامی که او همچون آب کثیف از کنار ما میگذرد و توجهی به ما ندارد؟