برگردان به زبان ساده
مرا در عشق بهبودی نمانده است
ز سودای بتان سودی نمانده است
هوش مصنوعی: در عشق، حال خوبی برای من نمانده و از عشق معشوقان هم هیچ نفعی نصیبم نشده است.
دلم رفته است و آهی مانده بر جای
از آن آتش بجز دودی نمانده است
هوش مصنوعی: دل من به شدت دچار احساسات و اشتیاق شده و از آن آتش عشق فقط نشانی از غم و دود باقی مانده است.
سر آمد روز عیش و یادگارش
بجز دلق می آلودی نمانده است
هوش مصنوعی: روز شادی به پایان رسید و جز یک دلق کهنه و غمگین، چیزی از آن یادگار باقی نمانده است.
طبیب از ما عنان برتافت، گویی
که هیچ امید بهبودی نمانده است
هوش مصنوعی: پزشک از ما دست کشید و رها کرد، انگار که دیگر هیچ امیدی به بهبود وجود ندارد.
بکش تیغ جفا در خون شاهی
کز اینش بیش مقصودی نمانده است
هوش مصنوعی: به کارگاه ویرانی و ستم بپرداز، زیرا که به جز این، چیزی برای به دست آوردن باقی نمانده است.