برگردان به زبان ساده
دگر کردی سؤال از من که من چیست
مرا از من خبر کن تا که «من» کیست؟
هوش مصنوعی: تو دوباره از من پرسیدی که من کی هستم؛ مرا از خودم باخبر کن تا بفهمم که «من» چه کسی است؟
چو هستِ مطلق آید در اشارت
به لفظِ «من» کنند از وی عبارت
هوش مصنوعی: زمانی که وجود مطلق در اشاره به کلمه «من» حضور پیدا کند، از آن به عنوان بیان و توصیف یاد میکنند.
حقیقت کز تعیّن شد معیّن
تو او را در عبارت گفتهای «من»
هوش مصنوعی: حقیقتی که از محدودیتها و ویژگیها آزاد شده، تو آن را در کلام خود با «من» معرفی کردهای.
من و تو عارضِ ذاتِ وجودیم
مشبّکهای مشکاتِ وجودیم
هوش مصنوعی: من و تو حقیقت وجودیم، مانند نقش و نگارهایی که در دل یک چراغ قرار دارند.
همه یک نور دان اشباح و ارواح
گه از آئینه پیدا، گه ز مصباح
هوش مصنوعی: همه موجودات را نور واحدی میدان، که گاهی از طریق آینه نمایان میشود و گاهی از طریق چراغ.
تو گویی لفظِ «من» در هر عبارت
به سوی روح میباشد اشارت
هوش مصنوعی: گویی هر بار که از «من» صحبت میشود، اشارهای به روح و وجود درونی انسان دارد.
چو کردی پیشوای خود، خرد را
نمیدانی ز جزوِ خویش خود را
هوش مصنوعی: وقتی که پیشوای خود را برگزینی، دیگر نمیتوانی خرد و عقل خود را از جزء وجود خودت تشخیص دهی.
برو ای خواجه خود را نیک بشناس
که نبوَد فربهی مانند آماس
هوش مصنوعی: ای آقا، به خودت نیکو نگاه کن و خود را بشناس، زیرا مانند آماس، انسان فربه و چاقی وجود ندارد.
منِ تو برتر از جان و تن آمد
که این هر دو ز اجزای «من» آمد
هوش مصنوعی: من و تو از جان و بدن فراتر هستیم، زیرا هر دو اینها جزئی از «من» هستند.
به لفظِ «من» نه انسان است مخصوص
که تا گویی بدان، جان است مخصوص
هوش مصنوعی: انسان تنها با این واژهی «من» تعریف نمیشود؛ هرگاه که این کلمه را بیان کنی، در واقع جان و حقیقت او را در نظر داری.
یکی ره برتر از کون و مکان شو
جهان بگذار و خود در خود جهان شو
هوش مصنوعی: به دنبال راهی برتر از دنیا و مادیات باش. دنیا را ترک کن و به درون خود برو تا به عمق وجودت و جهانی که در آن نهفته است دست یابی.
ز خطِ وهمیِ های هویّت
دو چشمی میشود در وقتِ رؤیت
هوش مصنوعی: در لحظهی دیدن، از خیال و تصورات مربوط به هویت خود، دو چشم به وجود میآید.
نماند در میانه رهرو و راه
چو های هو شود ملحق به الله
هوش مصنوعی: اگر در مسیر زندگی، فردی در حرکت باشد و به اوج مقامات معنوی برسد، دیگر چیزی از جدایی بین او و خدا باقی نمیماند.
بود هستی بهشت، امکان چو دوزخ
منِ تو در میان مانند برزخ
هوش مصنوعی: وجود بهشت به خاطر توست، و حالا این دنیا مانند برزخیست که در میان بهشت و دوزخ قرار دارد.
چو برخیزد تو را این پرده از پیش
نماند نیز حکمِ مذهب و کیش
هوش مصنوعی: زمانی که این پرده از جلوی چشمت کنار برود، دیگر نه تنها دستور مذهبی باقی نمیماند، بلکه هیچ نشانهای از کیش و آیین نیز باقی نخواهد ماند.
همه حکمِ شریعت از من توست
که این بربستهٔ جان و تنِ توست
هوش مصنوعی: تمام اصول و قوانین شرعیت از جانب من و تو ناشی میشود، زیرا آنچه که به روح و جسم تو مربوط میشود، تحت تأثیر این احکام است.
منِ تو چون نماند در میانه
چه کعبه، چه کنشت، چه دیرخانه
هوش مصنوعی: وقتی که منِ تو در میان نیست، دیگر چه تفاوتی دارد که به کدام مکان عبادت برویم؛ نه کعبه، نه کلیسا و نه دیر.
تعیّن نقطهٔ وهمی است بر عین
چو عینت گشت صافی غین شد عین
هوش مصنوعی: وجود مادی، مانند یک نقطهٔ خیالی است که وقتی وجود واقعی پاک و شفاف شد، آن نقطه دیگر وجود نخواهد داشت.
دو خُطْوَه بیش نبْود راهِ سالک
اگر چه دارد آن چندین مَهالک
هوش مصنوعی: اگر چه سالک با موانع و خطرات زیادی روبرو است، اما دو قدم بیشتر از آن راه نخواهد رفت.
یک از هایِ هویّت در گذشتن
دوم صحرای هستی در نَوَشتن
هوش مصنوعی: یکی از ویژگیهای هویّت در عبور از مرحله دوم زندگی و وجود، در نوشتن و بیان خود آشکار میشود.
در این مشهد یکی شد جمع و افراد
چو واحد ساری اندر عینِ اعداد
هوش مصنوعی: در این مکان مقدس، جمعیت به یکپارچگی رسیدند و همه به گونهای در کنار هم قرار گرفتند که مانند واحدی در دل تعدادهای مختلف به نظر میرسند.
تو آن جمعی که عینِ وحدت آمد
تو آن واحد که عینِ کثرت آمد
هوش مصنوعی: تو همانی هستی که در عین اتحاد و هماهنگی وجود داری و در عین حال، تجلی و بروز تنوع و کثرت نیز هستی.
کسی این سرّ شناسد کو گذر کرد
ز جزوی سوی کلّی یک سفر کرد
هوش مصنوعی: کسی میتواند این راز را درک کند که از جزئیات و مسایل کوچک عبور کرده و به سمت کلیت و تمامیت رسیده باشد.