برگردان به زبان ساده
رفتی و دل ربودی یک شهر مبتلا را
تا کی کنیم بی تو صبری که نیست ما را
هوش مصنوعی: تو رفتی و دل خود را از ما گرفتی و حالا یک شهر از درد و غم پر شده است. ما تا چه زمانی میتوانیم بی تو صبر کنیم، در حالی که صبر کردن برای ما امکانپذیر نیست.
بازآ که عاشقانت جامه سیاه کردند
چون ناخن عروسان از هجر تو نگارا
هوش مصنوعی: برگرد و ببین که عاشقان به خاطر دوری تو، به عزا نشسته و لباس سیاه پوشیدهاند، مثل ناخنهای عروسان که در سوگ یارشان به رنگ تیره در میآید.
ای اهل شهر ازین پس من ترک خانه گفتم
کز نالههای زارم زحمت بود شما را
هوش مصنوعی: ای مردم شهر، از این به بعد من تصمیم گرفتهام که از خانهام بروم، چون نالهها و اندوههای من برای شما زحمت و آزار ایجاد کرده است.
از عشق خوب رویان من دست شسته بودم
پایم به گِل فروشد در کوی تو قضا را
هوش مصنوعی: من از عشق زیباییها دل بریده بودم و در سرزمین تو، تقدیر مرا به گِل کشید.
از نیکوان عالم کس نیست همسر تو
بر انبیای دیگر فضلست مصطفا را
هوش مصنوعی: در میان نیکان عالم، هیچ کسی نیست که به اندازه تو، همسر پیامبران دیگر باشد و برتری تو بر همه آنها واضح است.
در دور خوبی تو بیقیمتند خوبان
گل در رسید و لابد رونق بشد گیا را
هوش مصنوعی: در دورانی که تو در دسترس نباشی، زیباییها بیارزش میشوند. وقتی گلها شکوفه میکنند، به طور حتم طبیعت رونق میگیرد.
ای مدعی که کردی فرهاد را ملامت
باری ببین و تن زن شیرین خوش لقا را
هوش مصنوعی: ای مدعی! تو که فرهاد را سرزنش کردی، حالا ببین که شیرین، زن خوشرو و دلربا، چه حال و روزی دارد.
تا مبتلا نگردی گر عاقلی مدد کن
در کار عشق لیلی مجنون مبتلا را
هوش مصنوعی: اگر عاقل هستی و میخواهی به مشکل نیفتی، در عشق به لیلی به مجنون کمک کن.
ای عشق بس که کردی با عقل تنگخویی
مسکین برفت و اینک بر تو گذاشت جا را
هوش مصنوعی: ای عشق، تا چه حد با تو در تضاد بوده است عقل ضعیف و بدبخت، که در نهایت عقل از بین رفت و اکنون اینجا جای تو شده است.
مجروح هجرت ای جان مرهم ز وصل خواهد
اینست وجه درمان آن درد بی دوا را
هوش مصنوعی: درد هجرت تو ای جان، تنها با وصال درمان خواهد شد و این تنها راه برای از بین بردن آن درد بیدرمان است.
من بندهام تو شاهی، با من هر آنچه خواهی
میکن که بر رعیت حکم است پادشا را
هوش مصنوعی: من بندگی میکنم و تو سلطنت میکنی، پس هر کاری که میخواهی با من انجام ده، چون پادشاه میتواند بر رعیت خود فرمانروایی کند.
گر کردهام گناهی در ملک چون تو شاهی
حدم بزن و لیکن از حد مبر جفا را
هوش مصنوعی: اگر من در کشوری که تو پادشاهی، گناهی مرتکب شدهام، از من گذشت کن و حداکثر مجازاتی که میتوانی را به من بده، ولی از ظلم کردن بپرهیز.
از دهشت رقیبت دورست سیف از تو
در کویت ای توانگر سگ میگزد گدا را
هوش مصنوعی: از ترس رقیب، سلاح تو در کوچه از تو دور است، ای ثروتمند، در حالی که یک سگ، گدا را میگزد.
سعدی مگر چو من بود آنگه که این غزل گفت
(مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا)
هوش مصنوعی: آیا سعدی در زمانی که این غزل را سرود، مانند من احساس عشق و صبوری را تجربه کرده بود؟ ای دوست، این احساسات به حدی رسیده که دیگر قابل تحمل نیستند.