برگردان به زبان ساده
در حضرت تو کآنجا سلطان کند غلامی
عشقت بداد ما را جامی به دوستکامی
هوش مصنوعی: در پیشگاه تو که در آنجا، سلطنت میکنی، عشق تو به ما جامی عطا کرده است که به وسیله آن به خوشیها میرسیم.
در سایه مانده بودم چون میوه نارسیده
خورشید عشقت آمد از من ببرد خامی
هوش مصنوعی: من در سایهای آرام و ساکت بودم مانند میوهای که هنوز نرسیده است، اما تابش عشق تو آمد و مرا از خامیام دور کرد.
از عشق قید کردم بر پای دل که چون خر
بیرون راه میشد اسبم ز بی لگامی
هوش مصنوعی: من از عشق به دل خود آزادیدم، چون خر که بیرون از مسیر میرود، اسبم بدون لگام میشود.
پای غم تو بوسم چون کرد دست حکمش
مر سرکش هوا را منع از فراخ گامی
هوش مصنوعی: من اقدام میکنم به بوسیدن پای غم تو، چرا که وقتی حکم عشق تو را به من دادهاند، دیگر نمیتوانم به راحتی قدم در راه خواستههایم بردارم.
وصف جمال رویت میگویم و نگوید
کس وصف حال خسرو، شیرینتر از نظامی
هوش مصنوعی: من زیبایی چهرهات را بیان میکنم و هیچکس نمیتواند حال و احوال شیرینتر از این را که نظامی وصف کرده بیان کند.
در پیش صف خوبان از دلبری بیفگند
محراب ابروی تو سجاده امامی
هوش مصنوعی: در مقابل صف خوبان، چهره دلربای تو به قدری زیباست که مانند محرابی برای نماز امام میدرخشد.
آنجا که خوب رویان از زر برند سکه
تو زآن عقیق رنگین همچون نگین به نامی
هوش مصنوعی: در مکانی که زیبارویان از طلا سکه میزنند، تو با سنگ عقیق، که رنگین و شفاف است، به عنوان نگین شناخته میشوی.
اندام همچو آبت در جامه منقش
چون باده مروق اندر زجاج شامی
هوش مصنوعی: جسم من مانند آبی است که در جامهای زینتی نمایان است، همانند شرابی خوشطعم که در شیشهای شفاف قرار دارد.
دارم به شعر شیرین از تو امید بوسه
شکر خورد همیشه طوطی به خوش کلامی
هوش مصنوعی: من به شعر شیرین تو دل بستهام و از تو انتظار بوسهای دارم که مثل شکر باشد. همیشه طوطیها به خاطر خوشگوییشان معروف بودهاند.
یاری شکار من شد با این دل شکسته
کردم بزرگ صیدی با این دریده دامی
هوش مصنوعی: دوستی که با دل شکستهام به من کمک کرد، باعث شد که شکار بزرگی برای من رقم بخورد، حتی با وجود اینکه دامهایم پاره و خراب شده بودند.
آن دلستان دل من با من دهد دگر ره
گر آنچه برده باشد باز آورد حرامی
هوش مصنوعی: دلم را که دوست دارم، اگرچه دور است، باز هم به من راهی میدهد. حتی اگر آنچه را که از من گرفته، دوباره به من برگرداند، کارش درست نیست.
نتوان به عمر ناقص این غصه شرح دادن
زیرا به مرگ باشد این قصه را تمامی
هوش مصنوعی: این غم و اندوهی که داریم، آنقدر عمیق و پیچیده است که نمیتوان آن را با توضیحات ناقص بیان کرد، چرا که این داستان به مرگ و پایان زندگی ارتباط دارد.
هر کهین غزل بخواند داند که من چو سعدی
وقتی فقیه بودم وَ امروز رند و عامی
هوش مصنوعی: هر کسی که این غزل را میخواند، میداند که من زمانی مانند سعدی فقیه و عالم بودم، اما اکنون به رندی و زندگی ساده و عامیانه روی آوردهام.