برگردان به زبان ساده
ای پسته دهانت نرخ شکر شکسته
وی زاده زبانت قدر گهر شکسته
هوش مصنوعی: ای پستهی دهانت، قیمت تو از شکر کمتر است، ولی ارزش و خلوص سخنان تو به اندازهی جواهر گرانبهاست.
من طوطیم لب تو شکر بود که بینم
در خدمت تو روزی طوطی شکر شکسته
هوش مصنوعی: من همچون طوطیای هستم که شیرینی لبانت را چشیدهام و آرزو دارم همیشه در خدمت تو باشم، حتی اگر روزی طوطی به دلایلی نتواند شکرینگویی کند.
آنجا که چهره تو گسترده خوان خوبی
گردد ز شرم رویت قرص قمر شکسته
هوش مصنوعی: آن جا که تو حضور داری، زیبایی چهرهات باعث شرم میشود و ماه تمام به خاطر زیباییات کمنور به نظر میرسد.
چون باز گرد عالم گشتم بسی و آخر
در دامت اوفتادم چون مرغ پرشکسته
هوش مصنوعی: پس از اینکه مدت زیادی به جستجوی حقیقت و دانش پرداختم، نهایتاً به دام او افتادم، مانند پرندهای که بالهایش شکسته و قادر به پرواز نیست.
نقد روان جان را جو جو نثار کردم
زین سان درست کاری ناید ز هر شکسته
هوش مصنوعی: من جان و دل خود را به خاطر بودن در این راه صرف کردم، اما از چنین تلاشی نمیتوان انتظار درستکاری داشت، حتی اگر از افراد شکسته و بیمایه باشد.
من خود شکسته بودم از لشکر غم تو
این حمله بین که هجرت آورد بر شکسته
هوش مصنوعی: من خود به خاطر غم تو آسیب دیده بودم. حالا ببین که این هجرت چطور بر یاد و خاطر این آسیبها افزوده است.
وز طعنهای مردم در حق خود چه گویم
هر کو رسید سنگی انداخت بر شکسته
هوش مصنوعی: از انتقادات و حرفهای مردم درباره خودم چه بگویم، هر کسی که به من رسید سنگی به سمت من پرتاب کرد.
بارم محبت تست ای جان و وقت باشد
کز بار خویش گردد شاخ شجر شکسته
هوش مصنوعی: محبت تو برای من مانند باری سنگین است، ای عزیز. زمانی میرسد که این بار سنگین میتواند به درختی کهنسال صدمه بزند و شاخههایش را بشکند.
گر من شکسته گشتم از عشق تو چه نقصان
هیچ از شکستگی شد بازار زر شکسته؟
هوش مصنوعی: اگر من از عشق تو شکسته و آسیبدیدهام، این هیچ نقصی ندارد. آیا بازار زر نمیتواند از شکستن خود ارزشمندتر و زیباتر شود؟
امشب زسنگ آهم در کارگاه گردون
شد شیشه های انجم دریکدگر شکسته
هوش مصنوعی: امشب صدای آه و نالهام به آسمان رسید و ستارهها به یکدیگر برخورد کرده و شکستند.
دی گفت عزت تو ما را به کس چه حاجت
من کس نیم چه دارم دل زین قدر شکسته
هوش مصنوعی: دی گفت که عزت تو برای ما چه اهمیتی دارد، من هیچ نیاز به کسی ندارم و دلم از این همه شکست و درد خسته است.
از هیبت خطابت شد سیف را دل ای جان
همچون ردیف شعرش سرتا بسر شکسته
هوش مصنوعی: از جلال و قدرت صدای تو، دل سیف (یعنی سلاح) مانند یک شعر شکسته و ناتمام دچار التهاب و اضطراب شده است. این اشاره به تاثیر عمیق کلام تو بر روح و روان او دارد.