برگردان به زبان ساده
آنجا که جای دوست بود من نمی رسم
خاریست مانعم که بگلشن نمی رسم
هوش مصنوعی: جایی که دوست وجود دارد، من به آنجا نمیتوانم برسم؛ موانع و سختیها مانند خار، مانع من شدهاند تا نتوانم به گلستان او برسم.
هر نیم شب بدست خیالش بدان طرف
خدمت همی رسانم اگر من نمی رسم
هوش مصنوعی: هر شب نیمه شب، با خیال او به جایی میروم و به او خدمت میکنم، حتی اگر خودم نتوانم به او برسم.
از فکر یار هستی خویشم بیاد نیست
مستغرقم بدوست،بدشمن نمی رسم
هوش مصنوعی: من به یاد محبوبم هستی خود را فراموش کردهام و غرق در عشق او هستم، اما به دشمن خود نمیتوانم نزدیک شوم.
این ترک سعی من نه زنومیدیست،لیک
معلوم شد مرا که برفتن نمی رسم
هوش مصنوعی: اینجا کسی صحبت از تلاش خود میکند و میگوید که با وجود تمام تلاشی که کرده، به نتیجهای نمیرسد و متوجه شده است که نمیتواند به خواستههایش دست یابد.
یاری ز من رمیده چوآهوی تیزگام
من همچو سگ درو بدویدن نمی رسم
هوش مصنوعی: دوست و یاری که از من فاصله گرفته، مانند آهو سریع و فراری است. من اما مثل سگی که به دنبالش میدود، نمیتوانم به او برسم.
آنجا چو جان مجردو تنها توان شدن
من پای بست همرهی تن نمی رسم
هوش مصنوعی: در آنجا که روح آزاد و مستقل است، من نمیتوانم به آنجا برسم، زیرا بدنم مرا محدود کرده است.
چون خاک کوی انس گرفتم بخار و خس
زآن همچو گرد خانه بر وزن نمی رسم
هوش مصنوعی: من مثل خاک کوی دوستان شدم و حواسم به هیچ چیز غیر از آنها نیست، مثل غبار و علفی که در خانه پراکنده است، نمیتوانم به چیزی دیگر توجه کنم.
معشوق دیدنیست ولیکن مرا زمن
درپیش پردهاست،بدیدن نمی رسم
هوش مصنوعی: محبوب زیبا و دیدنی است، اما من به خاطر پردهها و موانع نمیتوانم او را ببینم.
بی شمع روی روشن جانان چراغ وار
خود را همی کشم که بمردن نمی رسم
هوش مصنوعی: بدون نور چهره معشوق، حتی شعله وجودم را هم بالا میبرم تا به مرگ نرسم.
چون گوهرم زمعدن اصلی خویش دور
درحقه مانده باز بمعدن نمی رسم
هوش مصنوعی: من مانند یک گوهر هستم که از اصلیترین معدن خود دور ماندهام و در دنیای فریب و حقهها گیر افتادهام و به معدن اصلیام نمیرسم.
طاوس باغ قدس بدم اندرین قفس
بالم شکسته شد بنشیمن نمی رسم
هوش مصنوعی: من مانند طاووسی زیبا در باغ قدس هستم، اما اکنون در این قفس زندانی شدهام و بالهای من شکسته است. به همین دلیل نمیتوانم به جایگاه اصلیام برگردم.
فصل بهار وصل چو دورست،غنچه وار
در پوست مانده ام،بشکفتن نمی رسم
هوش مصنوعی: چون بهار به دور است، من مانند غنچهای در پوست خود ماندهام و هنوز به مرحله شکفتن نرسیدهام.
سنگ آتشم چوخاک نشسته بزیر آب
آتش نهفته ام چوبآهن نمی رسم
هوش مصنوعی: من مانند سنگ آتشینی هستم که زیر آب قرار گرفته و آتش درونم پنهان شده است. با وجود این که به ظاهر خاموش به نظر میرسم، همچنان شعلهای در درون دارم و به حالت خود ادامه میدهم.
کشت وجود تا نکند خوشه کمال
من نارسیده ام بدرودن نمی رسم
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که شخص در تلاش است تا وجود و ذات خود را پرورش دهد و به کمال برسد. اما تا زمانی که به این هدف نرسیده، نمیتواند به مرحلهای از شکوفایی و بلوغ برسد و نیاز دارد تا همچنان در مسیر رشد و تلاش باشد.
اندر صفات دوست چگویم سخن چو من
در وصف حال خویش بگفتن نمی رسم
هوش مصنوعی: در مورد ویژگیهای محبوب و معشوق چه بگویم وقتی که من حتی نمیتوانم درباره حال و وضعیت خودم صحبت کنم؟