برگردان به زبان ساده
در گلستان گرنباشد شاهد رعنای گل
خاک پای تو بخوش بویی بگیرد جای گل
هوش مصنوعی: اگر در باغ گل، آن معشوقه زیبا وجود نداشته باشد، خاک پای تو بویی به خوشبویی گل ها می گیرد.
شمه یی از بوی تو پنهانست اندر جیب مشک
پرتوی از روی تو پیداست درسیمای گل
هوش مصنوعی: در جیب مشک کمی از بوی تو پنهان است و نشانی از زیبایی تو در چهره گل نمایان است.
نسبت رویت بگل کردند مسکین شاد گشت
زین قبل از خنده می ناید بهم لبهای گل
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و لطافت چهرهات، هر کسی به تو توجه میکند و مسکین شاد و خوشحال شده است. این شادی پیش از آن است که لبهای گل به خنده باز شوند.
زیبد ارگل عالم آرایی کند همچون بهار
کز رخ تو پشت دارد روی شهر آرای گل
هوش مصنوعی: زیباست اگر کسی مانند بهار، زیبایی و جلوهگری کند، چون در این حال، باغچۀ گلها هم از زیبایی چهرهی تو بهرهمند هستند و از جلوهات میدرخشند.
قالب گل راز حسن روی خود خالی ببخش
ورنه بی معنی نماید صورت زیبای گل
هوش مصنوعی: اگر شکل گل نتواند راز زیبایی چهرهاش را در خود جا دهد، زیبایی ظاهری آن هیچ معنایی نخواهد داشت.
دربهار ای شاه بی یرلیغ قاآن رخت
همچو آل لاله کی رنگین شود تمغای گل
هوش مصنوعی: ای پادشاه در بهار، وقتی که لباس رنگارنگی بر تن نداری، آیا مانند گلهای لاله رنگین خواهی شد؟
حسن رویت کرد اندر صفحهای گل عمل
همچو اوراق کتب پر علم شد اجزای گل
هوش مصنوعی: زیبایی چهرهات در گلبرگهای گلی نمایان است و مانند صفحههای کتابهای پربار، اجزای گل را پر از علم و دانش کرده است.
زآرزوی قد وخد تو نشست و اوفتاد
لاله اندر زیر سرو وژاله بر بالای گل
هوش مصنوعی: به خاطر آرزوی زیبایی و قامت تو، لالهای بر زمین افتاد، در حالی که ژاله بر بالای گل قرار دارد.
ماه یا خور کی شود درخوب رویی همچو تو
خار هرگز چون بود در نیکویی همتای گل
هوش مصنوعی: ماه و خورشید هیچ وقت نمیتوانند در زیبایی به پای تو برسند، همانطور که خار هرگز نمیتواند با گل در نیکویی مشابهت داشته باشد.
با وجود تو که از تو گل خجل باشد بباغ
خود کرا سودای باغست وکرا پروای گل
هوش مصنوعی: وجود تو به قدری درخشان و زیباست که حتی گلها نسبت به تو شرمندهاند. در این شرایط، چه کسی میتواند به باغ خود فکر کند و چه کسی میتواند نگران گلها باشد؟
کار تو داری که با بخت جوان (و) حسن نو
بعد یک مه پیر گردد دولت برنای گل
هوش مصنوعی: تو باید این را بپذیری که با جوانی و زیبایی تازه، پس از سپری شدن زمان، حال و روز بهتری به دست میآید و مانند گل، شکوفا میشوی.
من چو مجنون دورم از لیلی خود واندر چمن
وامق بلبل شده هم صحبت عذرای گل
هوش مصنوعی: من مانند مجنون از لیلی خود دور هستم و در باغ، بلبل شدهام و با گل عذرا همصحبت میکنم.
سیف فرغانی بماند اندر سرت سودای دوست
بلبلان را کی شود بیرون زسر سودای گل
هوش مصنوعی: درباره عشق و احساسات عمیق انسانی صحبت میکند. شاعر توضیح میدهد که در دل و ذهن او همیشه عشق به دوست وجود دارد و مانند بلبلانی که به خاطر گل عاشقند، او نیز نمیتواند از این عشق و احساس جدا شود. این عشق و آرزوی زیبایی همیشه در او زنده است و قابل فراموشی نیست.