برگردان به زبان ساده
مرا که در تن بی قوتست جانی خشک
زعشق دیده تر دارم ودهانی خشک
هوش مصنوعی: جسمم ضعیف و ناتوان است، اما در دل عشقی دارم که چشمانم را پر از اشک کرده و زبانم خشک شده است.
ترا بمثل من ای دوست میل چون باشد
که حاصلم همه چشمی ترست وجانی خشک
هوش مصنوعی: ای دوست، چگونه میشود که تو مانند من، اینگونه احساسهایی داری؟ حال آنکه من تنها چشمی پر از اشک دارم و جانی بیروح و بیاحساس.
زچشم بر رخم از عشق آن دو لاله تر
مدام آب بقم خورده زعفرانی خشک
هوش مصنوعی: از چشمانم، به خاطر عشق، بر صورتم مانند دو لاله، همواره اشک میریزد. این اشکها همچون آبی است که بر زعفران خشک میریزد.
درو زسیل بلایی بترس اگر یابی
زآب دیده من بر زمین مکانی خشک
هوش مصنوعی: از دروازهٔ بلا و مشکلات بترس، اگر بر زمین جایی خشک را پیدا کردی، حتماً از اشکهای من خبر دار شو.
اگر لب ودهن من (ببوسه)تر نکنی
بپرسش من مسکین کم از زبانی خشک؟
هوش مصنوعی: اگر تو لبها و دهان مرا نبوستی، پس چگونه میتوانی از من که دردمند هستم بپرسی؟ آیا من از زبانی بیصدا کمتر هستم؟
بر توانگر و درویش شکر کم گوید
گدا چو از در حاتم رود بنانی خشک
هوش مصنوعی: این بیت بیان میکند که گدا (فقیر) در حضور حاتم، که معروف به سخاوت و generosity است، دیگر نمیتواند از توانگران و درویشها شکر و سپاسگزاری کند. به عبارتی، وقتی در کنار شخصی بزرگ و سخاوتمند قرار میگیرد، احساس خود را نسبت به دیگران فراموش کرده و نمیتواند به اندازهی عظمت حاتم، قدردانی کند.
بآب لطف تو نانم چوتر نشد کردم
همای وار قناعت باستخوانی خشک
هوش مصنوعی: با آب مهربانی تو، زندگیام بهتر نشد. اما من همچنان مثل پرندهای که قناعت میکند، با استخوان خشک، زندگیام را ادامه میدهم.
زخون دیده وسوز جگر چو مرغابی
منم بدام زمانی تر وزمانی خشک
هوش مصنوعی: من مانند مرغابی هستم که از اشک و آتش دل در رنج و عذابم. گاهی در دورهای از خوشی و سرزندگی به سر میبرم و گاهی دچار خشکی و ناکامی میشوم.
زسوز عشق رخ زرد واشک رنگینم
بسان آبی تر دان ونار دانی خشک
هوش مصنوعی: از آتش عشق، چهرهام زرد شده و اشکهایم رنگیناند. مانند آب روان بر دانۀ خشک، میدانم که این حالت چطور است.
سحاب وار باشکی کنم جهانی تر
چو آفتاب بتابی کنم جهانی خشک
هوش مصنوعی: مثل ابر باش، من جهانی را سیراب میکنم و مانند آفتاب، چنان خواهی درخشید که جهانی خشک و بیبرکت را پرنور میسازی.
زآه گرمم در چشمه دهان آبی
نماند تا بزبان تر کنم لبانی خشک
هوش مصنوعی: از داغی که در دل دارم، آبی در چشمه دهانم باقی نمانده است تا بتوانم لبهای خشکم را مرطوب کنم.
مرا بوصل خود ای میوه دل آبی ده
ازآنکه بر ندهد هیچ بوستانی خشک
هوش مصنوعی: ای میوه دل، به من آبی بده تا به وصال تو برسم، زیرا هیچ باغی در دنیا نمیتواند بدون آب، رونق و زیبایی خود را حفظ کند.
میان زمره عشاق سیف فرغانی
چو بر کناره با مست ناودانی خشک
هوش مصنوعی: در میان جمع عاشقان، سیف فرغانی در کنار یک مست مست، به دور از خوشی و شادابی قرار دارد.