برگردان به زبان ساده
ای خریداران رویت عاشقان جان فروش
شور در مردم فتاد از عشق رویت رو بپوش
هوش مصنوعی: ای کسانی که به دنبال زیبایی تو هستید و جانتان را فدای عشق تو کردهاید، عشق چنان در دل مردم افتاده که آنها از شدت عشق به چهرهات، با羞 و حیا روی خود را میپوشند.
با قفاداران انجم ماه نتواند زدن
با رخت پهلو اگر خورشید باشد پشت روش
هوش مصنوعی: با وجود اینکه ماه نمیتواند با زیبایی و جلوهاش در کنار ستارههای درخشان و بزرگ قرار گیرد، اگر خورشید در پشت آنها باشد، هیچگاه نمیتواند به آنها نزدیک شود و در کنارشان بایستد.
من خمش بودم مرا آورد شوقت در سخن
چون دم اندر نی کنی لابد برآید زو خروش
هوش مصنوعی: من در حالت خاموشی بودم، اما شوقی که در دل دارم، مرا به سخن گفتن واداشت. همانطور که وقتی در نی دم میزنند، صدایی از آن خارج میشود.
آفتاب گرم رورا کآسمانها در قفاست
گر مدد زآن رخ نباشد یخ بگیرد آب روش
هوش مصنوعی: خورشید داغی که بر زمین میتابد، اگر زیبایی آن چهره در کار نباشد، حتی آبها هم یخ میزنند و زندگی به رکود میرسد.
بس عجب سریست سر عشق کز آثار او
نی توان کردن حکایت نی توان بودن خموش
هوش مصنوعی: عشق دارای راز عجیبی است که نمیتوان از نشانههای آن داستانی گفت و نمیتوان هم سکوت کرد.
در دلم از عشق تو صد درد و می گویی منال
می نهی بر آتشم چون دیگ و می گویی مجوش
هوش مصنوعی: در قلبم به خاطر عشق تو دردهای زیادی دارم، اما تو آرامش را از من میگیری و بر آتش عشقم میافزایی، در حالی که میگویی آن را هم تف نکرده و بجوش نیاورم.
شهد اندر نان و مسکین را همی گویی مخور
زهر اندر آب و عاشق را همی گویی بنوش
هوش مصنوعی: در این بیت شاعر به تضاد و تناقضی اشاره میکند. او میگوید که در برخی موارد، چیزهای شیرین و خوشمزه به مسکین توصیه میشود که از آنها استفاده کند، اما در عین حال، چیزهایی که خطرناک و مضر هستند، به عاشق میگویند که بنوشد. این بیان نمایانگر وضعیتهای متفاوت و ناهمخوانی در زندگی برخی افراد است.
پایم اندر بند می آری (و می گویی) برو
استطاعت باز می گیری و می گویی بکوش
هوش مصنوعی: تو پایم را در بند میکنی و میگویی برو، اما وقتی که بر میگردم میگویی تلاش کن.
بار عشقت را که نگرفت آسمان بر پشت خود
من زمین وارش چو که تا چند بردارم بدوش
هوش مصنوعی: بار سنگین عشق تو را آسمان بر دوش نکشید، اما من بهتنهایی به دوش میکشم. تا چه زمانی باید این بار را تحمل کنم؟
عشق می گوید بجانان جان بده گر عاشقی
هرچه او گوید بدل باید شنودن نی بگوش
هوش مصنوعی: عشق به عاشق میگوید که جانت را فدای من کن. اگر عاشق واقعی هستی، باید هر چه او میگوید با دل و جان بپذیری و فقط گوش نباشی.
مست عشق تو بروز حشر گردد هوشیار
هر که شب می خورده باشد بامداد آید بهوش
هوش مصنوعی: در روز قیامت، هر کسی که در شب عشق تو غرق شده باشد، در آن روز به هوش و بیداری میآید.
از هوای تست دایم جان مادر اضطراب
باد می آرد نه آتش آب دریا را بجوش
هوش مصنوعی: به خاطر محبت و عشق تو، مادر همواره نگران و مضطرب است، نه اینکه آتش بخواهد. این دلواپسی او مانند آبی است که دریا را به جوش میآورد.
بر امید وعده فردا که روز وصل تست
رقصها کردیم دی و شورها کردیم دوش
هوش مصنوعی: ما با امید به اینکه فردا روز وصل و ملاقات توست، شب گذشته رقصیدیم و شادی کردیم.
زاهدی کز خمر عشق تو همی کرد اجتناب
گرچه پرآب انابت بود، بشکستم سبوش
هوش مصنوعی: زاهدی که به خاطر عشق تو از شراب دوری میکرد، با وجود اینکه انابت و توبهاش بسیار زیاد بود، در نهایت کوزهاش را شکستم.
روح با چندان خرد سودایی آن روی خوب
عقل با چندین ادب دیوانه زنجیر موش
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف روحی میپردازد که جنون و دیوانگی را در خود دارد. روحی که با وجود زیبایی و لطافت، تحت تأثیر سادگی و عدم تدبیر قرار گرفته است. عقل و خرد آن به خوبی و ادب آراستهاند، اما در عین حال، گرفتار زنجیری از ناتوانی یا محدودیت هستند، مانند موشی که در زنجیر است و نمیتواند به راحتی حرکت کند. این تصویر به تضاد میان زیبایی و محدودیت اشاره دارد و به نوعی بیانگر ناگوری و گرفتاری در زندگی است.
سیف فرغانی ترا عاشق نشاید گفت ازآنک
جان فروشانند عشاق و تویی جانان فروش
هوش مصنوعی: عشق تو آنقدر ارزشمند است که نمیتوان آن را در زمره عشقهای معمولی قرار داد، چرا که دیگران جان خود را برای عشق میفروشند، اما تو خود جانت را میفروشی.