برگردان به زبان ساده
بیاور آنچه دل ما بیکدگر کشدا
بسر کشد آنچه دلم بار او بسر کشدا
هوش مصنوعی: بیاور آنچه که دل ما از یکدیگر خواسته و تحمّل کند، زیرا که دل من باری را بر دوش خود میکشد.
غلام ساقی خویشم که بامداد پگاه
مرا زمشرق خم آفتاب بر کشدا
هوش مصنوعی: من خدمتگزار ساقی هستم که در صبح زود، پرتو طلایی آفتاب را از سمت شرق به من نشان میدهد.
چو تیغ باده برآهختم از نیام قدح
زمانه باید تا پیش من سپر کشدا
هوش مصنوعی: وقتی که با چشمان شگفتزده به خودم در آینه نگاه میکنم، باید در برابر چالشها و سختیهای زندگی آماده باشم و از خودم محافظت کنم.
چه زر چه سیم و چه خاشاک پیش مرد آن روز
که از میانه سیماب آب زر کشدا
هوش مصنوعی: در روزی که مردی از میان جوی باریکی از آب طلا بیرون میآید، نه طلا و نه نقره و نه چیزهای بیارزش دیگر اهمیتی ندارند.
خوش است مستی واز روزگار بی خبری
که چرخ غاشیه مست بی خبر کشدا
هوش مصنوعی: مستی و بیخبری از روزگار احساس خوبی است، چرا که دوران زندگی مانند چرخش یک مینوش است که انسان را غافلگیر میکند.
اگر بساغر زرین هزار باده کشم
هنوز همت من باده دگر کشدا
هوش مصنوعی: اگر هزار جام طلایی پر از شراب بنوشم، باز هم آرزوی من نوشیدن شراب دیگری است.
در نشاط (من) آنگه گشاده تر باشد
که مست باشم وساقی مرا بدر کشدا
هوش مصنوعی: در زمانی که من شادابتر و سرزندهتر هستم که مست باشم و ساقی برایم نوشیدنی بیاورد.