برگردان به زبان ساده
تا چند بر امید روم در سرای یار
در سر خمار باده و در دل هوای یار
هوش مصنوعی: تا کی باید به امید دیدار محبوبم در خانهاش بروم، در حالی که در سرم خیالات مستی و در دل، آرزوی دیدارش را دارم؟
خلقی بدستبوس وی آسان همی رسند
ما را مجال نه که ببوسیم پای یار
هوش مصنوعی: مردم به راحتی میتوانند با دست بوسهای به او تقدیم کنند، اما ما فرصتی نداریم که پای یار را ببوسیم.
دل بر دیار وهر چه برد (نیز) آن اوست
جان هم ذخیره ییست درین تن برای یار
هوش مصنوعی: دل به سرزمین و هر آنچه در آن است میسپارد، زیرا جان نیز در این بدن برای یار نگهداری شده است.
در عشق یار از سر جانی که داشتم
برخاستم که جان ننشیند بجای یار
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق به یار، از جان خود گذشتم و جانم را فدای او کردم، زیرا نمیتوانم جانم را جای یار قرار دهم.
گر در رضای یار رود جان و دل ازاو
عاشق بترک هردو بجوید رضای یار
هوش مصنوعی: اگر رضایت محبوب را به دست آوریم، حتی اگر جان و دل خود را نیز فدای آن کنیم، باید عشق را با تمام وجود جستجو کنیم.
درمان ز کس طلب نکند دردمند دوست
در عافیت نظر نکند مبتلای یار
هوش مصنوعی: دوست مریضی به دنبال درمان نمیگردد و کسی را نمیجوید؛ او فقط به حال خود و دردش فکر میکند و نگران وضعیت یار خود است.
ذکرست بی زبان زوی اندر دهان من
جانست یک جهان نه تن اندر قبای یار
هوش مصنوعی: یاد او بدون کلمات در دهان من است و جان من به اندازه یک دنیا در آن نهفته است، نه فقط در قالب جسمی که در آغوش محبوب است.
سلطان که چون امیر شوی نان او خوری
گر زر دهد ازو نپذیرد گدای یار
هوش مصنوعی: اگر تو به مقام و قدرتی برسی و مانند یک امیر رفتار کنی، در آن صورت از نعمت او بهرهمند خواهی شد. حتی اگر او طلا یا ثروت به تو بدهد، یاری که در قلبش عشق تو را دارد، هیچگاه از او نمیپذیرد.
هم سنگ ما گهر شودازآفتاب دوست
هم مس ما چو زرشود ازکیمیای یار
هوش مصنوعی: دوست ما چنان درخشان و باارزش است که حتی سنگ، در کنار محبت او، تبدیل به گوهر میشود و مس نیز به واسطه کیمیای محبت او، به طلا تبدل خواهد شد.
گر بهر یار سنگ جفا بر سرت زنند
رو ترک سر بگیروبسر بر وفای یار
هوش مصنوعی: اگر به خاطر محبوب، سنگ ظلم و سختی بر سرت بیفتد،頭ت را بر گرفته و به وفای محبوبت ادامه بده.
یاری که بردر کرم اودریغ نیست
جود ازنیاز عاشق و عفو از خطای یار
هوش مصنوعی: کمکی که برادرش در مهربانی نیست، بخشش از اشتباه یار و generosity از نیاز عاشق میآید.
گر دربهشت جای دهندم بآخرت
مقصود من ازو نبود جزلقای یار
هوش مصنوعی: اگر مرا در بهشت قرار دهند، مقصد من از وجود آنجا فقط دیدن محبوب است.
چندین هزار بیت بگفتند شاعران
یک بیت کس نگفت که باشد سزای یار
هوش مصنوعی: شاعران هزاران بیت شعر گفتند، اما هیچکس بیتی نگفت که شایستهی محبوب باشد.
شاعر زدرد عاشق شوریده غافلست
او ومدیح مردم و ما وثنای یار
هوش مصنوعی: شاعر در درد عشق خود غرق شده و به مسائلی که اطرافش میگذرد توجهی ندارد. او تنها به ستایش دیگران و زیباییهای محبوبش مشغول است.
از یار اگر جفا رسدت سیف صبر کن
یار آن بود که صبر کند بر جفای یار
هوش مصنوعی: اگر از دوستت آسیبی ببینی، صبر را در پیش بگیر، زیرا دوست واقعی کسی است که در برابر ناملایمات صبر کند.