برگردان به زبان ساده
دوش ما را از سعادت بود جانان در کنار
دل برون رفت از میان چون آمد آن جان در کنار
هوش مصنوعی: در شب گذشته، خوشبختی ما از وجود محبوبی بود که در کنار ما بود، اما وقتی آن محبوب به کنار ما آمد، روح و جان ما از دلتنگی بیرون رفت و حالتی دیگر پیدا کرد.
ترک جان کن تا بیاید با تو جانان در میان
هر دو نتوانی گرفتن جان و جانان در کنار
هوش مصنوعی: برای این که معشوق به نزد تو بیاید، باید از جان خود بگذری. نمیتوانی همزمان هم به جان خود بچسبی و هم به محبوب خود.
بود امشب مجلس ما را و ما را تا به روز
شمع رخشان در میان و ماه تابان در کنار
هوش مصنوعی: امشب در مجلس ما، شمعی روشن است که زیباییاش را به نمایش گذاشته و ماه نازنینی نیز در کنار ماست.
مفلسی را شاهدی چون پادشاهی میهمان
بیدلی را دلبری همچون گلستان در کنار
هوش مصنوعی: یک آدم فقیر را مثل یک پادشاه میهمان کردهاند و دلبری زیبا و دلنشین مانند گلستان در کنارش است.
اندرین حالت بیا ای طالب اندر من نگر
تا ببینی بلبلی را باغ و بستان در کنار
هوش مصنوعی: در این وضعیت، ای جوینده، به من نظر کن تا بتوانی بلبل را در کنار باغ و بستان تماشا کنی.
گاه با ما میفکند از لطف گویی در میان
گاه او را میفتاد از زلف چوگان در کنار
هوش مصنوعی: گاهی با ما با محبت رفتار میکند، گویی در میان کارهاست. گاهی هم موهایش به دور چوگان میافتد و کنار میآید.
قند میبارید از آن لعل دُرافشان در سخن
مشک میافشاند از آن زلف پریشان در کنار
هوش مصنوعی: شیرینی و خوشگفتاری از لبان آن معشوق میریزد و عطر خوشی از زلفهای نامنظم او به هوا پراکنده میشود.
وقت من از گریه و از ناله میکردند خوش
شمع گریان در میان و چنگ نالان در کنار
هوش مصنوعی: در زمانی که من به خاطر اندوه و ناراحتی ناله میکردم، شمعی که میسوخت، با اشکهایش در وسط قرار داشت و چنگی که نغمههای غمگین میزد، در کنار من بود.
شکر و گل داشت آن دلدار و من از وصل او
داشتم تا وقت صبح این در دهن وان در کنار
هوش مصنوعی: دلبر من شکر و گل داشت و من از وصل او به اندازهای خوشحال بودم که تا صبح اینجا نشسته بودم و شیرینی لحظات را در دلم حفظ کرده بودم.
شوق در دل بی فتور و شور در سر بر دوام
درد عشق اندر میان جان و درمان در کنار
هوش مصنوعی: عشق در دل غیر قابل خاموش شدن و هیجان در فکر همیشگی است. درد عشق در درون وجودم وجود دارد و در کنارش، راهی برای درمان هم وجود دارد.
فتنهی مرد است و زن آن ماه تابان در میان
راحت جان است و تن آن شاه خوبان در کنار
هوش مصنوعی: آشفتگی و جاذبه مرد مربوط به زیبایی و دلربایی زن است. زن مانند ماهی درخشان است که در زندگی آرامش و لذت را به وجود میآورد و مرد نیز به عنوان یک زیبای دلنشین در کنار او حضور دارد.
ای بسا شبها که من در هجر او میریختم
اشک خونین در گریبان وز گریبان در کنار
هوش مصنوعی: بسیاری از شبها به خاطر دوری او، اشکهای خونینم را در گریبانم ریختهام و این اشکها به کنارم هم رسیده است.
بحر مواج است عشق و در میان بحر صبر
کشتی نوح است و ما را هست طوفان در کنار
هوش مصنوعی: عشق مانند دریای پرموجی است و در این دریا، کشتی نوح که نماد صبر است وجود دارد. ما نیز در این شرایط طوفانی و پرخطر قرار داریم.
با چنین شوق جگر سوز است حال دل چنانک
دایه بی شیر و او را طفل گریان در کنار
هوش مصنوعی: دل انسان به شدت دلتنگ و نگران است، مانند مادری که شیر ندارد و نمیتواند کودک گریهکنانش را آرام کند.
تو میا اندر میان کار خود کآن دوست را
تا تو باشی در میان آورد نتوان در کنار
هوش مصنوعی: در کارهای خود دخالت نکن، چرا که اگر تو در میان باشی، آن دوست نمیتواند کنار تو باشد.
دوست را با سیف فرغانی هر آن کو دید گفت
کان مروارید دارد بحر عمان در کنار
هوش مصنوعی: هرگاه کسی دوست فرغانی را دید، به او میگوید که او مانند مرواریدی است که در دریای عمان یافت میشود.