برگردان به زبان ساده
از نظرت روی ما ماه منور شود
وز قدمت کوی ما معدن گوهر شود
هوش مصنوعی: هرگاه تو به ما نگاه کنی، چهرهات چون ماه درخشان میشود و با حضور تو، خیابان ما نیز به محلی پر از جواهرات تبدیل میگردد.
بی مدد تو کجا نور دهد شب بماه
ور نه بروز آفتاب از تو منور شود
هوش مصنوعی: بدون کمک تو، شب نمیتواند روشن شود، همانطور که روز آفتاب بدون وجود تو نورانی نمیگردد.
تا تو نخواهی کسی وصل تو نارد بدست
ورچه در آن جستجوش پای طلب بر شود
هوش مصنوعی: تا زمانی که خودت نخواهی، هیچکس نمیتواند به وصال تو برسد، حتی اگر در جستجوی آن هم کوشیده باشد.
تا که بیفتم بروی در قدم تو چو گوی
کاش مرا پای سعی در پی تو سر شود
هوش مصنوعی: تا زمانی که به زمین بیفتم و در پاهایت به آرامی قرار بگیرم، مانند گوی که در پی تو میچرخد، ای کاش تلاش و کوششم در پی تو به پایان برسد.
گر بگدایی چو من بنگری از راه لطف
هم زر او کیمیا هم مس او زر شود
هوش مصنوعی: اگر به کسی چون من نیکی کنی، نیکیات باعث میشود که حتی مادههای بیارزش نیز به ارزشهای بالایی تبدیل شوند.
چون بزمین آفتاب در نگرد زآسمان
شبنم افتاده را سر بفلک بر شود
هوش مصنوعی: زمانی که خورشید به زمین میتابد و از آسمان پایین میآید، شبنمهایی که بر روی زمین نشستهاند، به سمت آسمان میروند و خود را به ارتفاعات میفرستند.
گر سوی دوزخ برند از سر کوی تو خاک
قطره ماء حمیم رشحه کوثر شود
هوش مصنوعی: اگر مرا به دوزخ ببرند، خاکی که از کوی تو برداشته شده است، به قدری ارزشمند و باارزش میشود که مثل آب گرم و لذتبخش بهشتی خواهد بود.
ماه بجای بلند از تو چه بالا بود
سرو بپای دراز با تو چه همسر شود
هوش مصنوعی: ماه که به خاطر زیباییاش معروف است، در کنار تو، که قد بلندی داری، چه جایی خواهد داشت؟ و هر درخت سرو با قامت بلندش، چگونه میتواند با تو همتراز شود؟
در کف میزان عقل نیست بقیمت یکی
گرچه زر و سنگ را وزن برابر شود
هوش مصنوعی: در دست عقل، ارزش و اهمیت آن به اندازه یک قیمت مشخص نیست؛ حتی اگر طلا و سنگ با هم برابر وزن شوند.
دل دو جهان ترک کرد تا بقبولت رسد
بکر چو گردد عروس لایق زیور شود
هوش مصنوعی: دل از دو جهان جدا شد تا به تو برسد. وقتی که تو به زودی آماده عروسی شوی و لایق زیور و زینت گردی.
این تن رنجور را نقد بود مرگ جان
گر دل بیمار را درد تو کمتر شود
هوش مصنوعی: این بدن بیمار نیاز به مرگ دارد، اما اگر دل بیمار من از درد تو کمتر شود، جانم آرام میگیرد.
دل همگی گشت روح از نظر تو بلی
از نظر آفتاب سنگ مجوهر شود
هوش مصنوعی: دل همه نگران و عاشق شده، چون تو را نمیبینند. ولی بدان که سنگ هم در تابش آفتاب به جواهر تبدیل میشود.
از می عشقت چو من گر بخورد جرعه یی
زاهد پرهیزکار رند و قلندر شود
هوش مصنوعی: اگر کسی مثل من از عشق تو حتی یک جرعه می بنوشد، آن زاهد پرهیزکار به رندی و آزادگی تبدیل میشود.
زآتش سودای تو سیف چو لب خشک کرد
هم نفسش گرم گشت هم سخنش تر شود
هوش مصنوعی: از شوق و آرزوی تو، زمانی که سیف لبش خشک شده بود، هم نفسش گرم شد و هم کلامش زنده و شاداب شد.
عز تو و بخت خویش دیدم و معلوم شد
کآنچه مرا آرزوست دیر میسر شود
هوش مصنوعی: من به عزت تو و خوشبختی خودم توجه کردم و متوجه شدم که آنچه را که من آرزو دارم، به زودی به وقوع نمیپیوندد.