برگردان به زبان ساده
بر صفحه رخسار تو آنکس که نظر کرد
خط تو چو اعراب دلش زیر و زبر کرد
هوش مصنوعی: هر کسی که به چهره زیبای تو نگاه کند، خط و خطوط چهرهات دل او را به هم خواهد ریخت و احوالاتش را دگرگون خواهد کرد.
آنرا که دمی دیده دل گشت گشاده
چشم از همه در بست و بروی تونظر کرد
هوش مصنوعی: کسی که به یک لحظه دیدار دست پیدا کند، دلش شاد و گشاده میشود. او از همه چیز چشمپوشی میکند و تنها به تو نگاه میکند.
مارا کمر تو زمیان تو نشان داد
مارا سخن تو زدهان تو خبر کرد
هوش مصنوعی: تو با کمر خود به ما نشان دادی و سخن تو ما را از حال تو مطلع کرد.
چون صورت تو معنی صد رنگ ندیدم
تا دیده معنیم تماشای صور کرد
هوش مصنوعی: هیچ گاه رنگهای متنوعی را در چهرهات ندیدم، زیرا تا به حال، چشمم تنها به تماشای زیباییهای ظاهری خیره شده است.
با یوسف اگر چند فرو رفت مه حسن
خورشید شد و سر زگریبان تو بر کرد
هوش مصنوعی: اگرچه یوسف در چاه افتاد و به عمق ناامیدی رفت، اما زیبایی او مانند خورشیدی است که درخشش خود را حفظ میکند و هرگز محو نمیشود. زیباییاش حتی از دل تاریکیها نیز خود را نمایان میکند و قدرتی بینظیر دارد.
هرگز من و تو هردو بدین حال نبودیم
حسن تو ترا شکل و مرا شیوه دگر کرد
هوش مصنوعی: هرگز هردوی ما به این وضعیت نبودیم، زیبایی تو باعث شد که تو به یک شکل و من به شیوهای دیگر تبدیل شوم.
در کوی تو مارا نبود جای اقامت
وآن قید نکردی که توانیم سفر کرد
هوش مصنوعی: در خیابان تو، ما جایی برای ماندن نداریم و تو نیز قیدی نگذاشتی که بتوانیم سفر کنیم.
در حسرت وصل تو دل سوخته بگریست
آبش چو کم آمد مددش خون جگر کرد
هوش مصنوعی: دل در آرزوی وصال تو سوخت و اشک ریخت، و وقتی که آب چشمانش کم شد، از شدت درد و غم، خون جگرش را جاری ساخت.
زین کار خلاصی نتوان یافت بتدبیر
زین سیل بکشتی نتوانیم گذر کرد
هوش مصنوعی: از عهدهٔ این کار نمیتوانیم برآییم، با تدبیر و نقشهکشی نمیتوان از این وضعیت نجات یافت و در این طوفان هم نمیتوانیم قایق را به سلامت عبور دهیم.
چندانکه توانم من گریان ز فراقت
زآن لب که بیک خنده جهان پر زشکر کرد
هوش مصنوعی: هرچقدر که بتوانم از دوری تو گریه میکنم، زیرا آن لب که با یک لبخند دنیا را مملو از شیرینی کرد، حالا من را در این حال مغموم نگه داشته است.
بوسی خوهم وگر ندهی باز نیایم
زین کدیه که کار من درویش چو زر کرد
هوش مصنوعی: اگر به من محبت کنی و مرا ببوسی، با وجود این، اگر شرمندهام کنی، هرگز به این خانه برنمیگردم. چون کار من درویشوار مانند طلا باارزش است.
در خوابگه وصل تو یک روز نخسبد
عاشق که شبی درغم هجرانت سحر کرد
هوش مصنوعی: عاشق هرگز در آغوش و آرامش تو نمیخوابد، زیرا شبی را در غم دوریات بیدار مانده و به فکر تو بوده است.
از وعده وصل تو دلم چون نشود شاد
گویند بود میوه زشاخی که زهر کرد
هوش مصنوعی: دل من وقتی از وعده دیدار تو شاد نمیشود، باید گفت که میوهای که از درختی زهرآلود آمده، هرگز خوشمزه نخواهد بود.
سیف این همه اشعار نه خود گفت اگر گفت
مست تو شد این عربده می کرد اگر کرد
هوش مصنوعی: سیف، شاعر بزرگ، در این اشعار خود را نفی میکند و میگوید اگر هم چیزی بگوید، به خاطر خوشحالی و مستی تو خواهد بود. اگر هم عربدهکشی کند، به خاطر همین حال و هوا است.