برگردان به زبان ساده
چهکنم باکهگویم این سخنم
گله از بخت یا زچرخ کنم
هوش مصنوعی: نمیدانم چه بگویم، آیا باید از جفت و بخت خود گله کنم یا از چرخ روزگار؟
جگرم خونگرفت و نیستکسی
که شود غمگسار من نفسی
هوش مصنوعی: دلتنگ و ناراحت هستم و هیچکس در کنارم نیست که مرا تسلی دهد و غمهایم را کم کند.
روزعمرمبهشب رسید ونبود
جز تعب حاصلم زچرخ کبود
هوش مصنوعی: روزها از عمرم سپری شد و تنها چیزی که به دست آوردم، رنج و ناامیدی بود که به خاطر نودل زندگی به وجود آمده بود.
نالهام زان شدست سر آهنگ
کز عنا قامتم خمیده چو چنگ
هوش مصنوعی: نالهام از آن است که به خاطر عنا و ویژگیهایم، قامت من مانند چنگ خمیده شده است.
اشک چون لعلگشت در چشمم
روز چون شب شدست بر چشمم
هوش مصنوعی: اشکهایم مانند لعل در چشمانم ظاهر شده و روز مثل شب بر چشمم سایه افکنده است.
دود دل جیب و آستینم سوخت
سقف چرخ آه آتشینم سوخت
هوش مصنوعی: دود اندوه من جیب و آستینم را سوزاند و سقف آسمان هم به خاطر ناراحتیام به آتش درآمد.
من مسکین مستمند ضعیف
باغم و محنتم ندیم و حریف
هوش مصنوعی: من بیچاره و نیازمند و ضعیف هستم، در باغ اندوه و سختیهای زندگی غرق شدهام و کسی برای دوستی و همنشینی ندارم.
گله دارم ز روزگار بسی
با که گویمکه نیست همنفسی
هوش مصنوعی: من از روزگار خیلی ناراحتم و نمیدانم با کی این معایب را در میان بگذارم، چون هیچ همدل و همفکری ندارم.
دوستی نیست کو شود همدم
همدمی نیست کو شود محرم
هوش مصنوعی: دوست و همدمی وجود ندارد که با هم راز و دلگوشی کنیم و همصحبت شویم.
قدم از فکر ساختم با خود
بوکه بینم مگر به چشم خرد
هوش مصنوعی: من از فکر خودم قدمی برداشتم، شاید بتوانم چیزی را ببینم که با چشمان خردم قابل مشاهده است.
جمله روی زمین بگردیدم
همدمی کافرم اگر دیدم
هوش مصنوعی: تمامی جاهای زمین را گشتم، اگر همدمی پیدا کنم که کافر باشد.
دلم از جور چرخ جفت عناست
که اندرین روزگار قحط وفاست
هوش مصنوعی: دل من از ظلم و ستم زمانه به شدت ناراحت است، زیرا در این روزگار که وفا و صداقت کمیاب شدهاند، دچار سختی و قحطی احساسات شدهام.
خود گرفتم که آن سخن دانم
کز عبارت نظیر حسانم
هوش مصنوعی: من خود را آماده کردهام که بدانم آن کلامی که میگویم، مشابه کلام حسان است.
در چنین روزگار بانفرت
با چنین منعمان دون همّت،
هوش مصنوعی: در چنین زمانهای که با نفرت پر شده و مانند افرادی بیهمت و ناتوان، رفتار میشود،
چون کشم این همه پریشانی
در ثنا و مدیح حسانی
هوش مصنوعی: وقتی این همه دلواپسی و آشفتگی را برای ستایش و توصیف زیباییها به دوش میکشم، ماجرا چه میشود؟
روزگاری بهانه میجستم
قصهای را فسانه میجستم
هوش مصنوعی: زمانی به دنبال دلیلی بودم، داستانی را در جستجو داشتم.
تا سخن را بر آن اساس نهم
زان سخن بر جهان سپاس نهم
هوش مصنوعی: من سخن خود را بر آن بنیاد قرار میدهم و به خاطر آن سخن در جهان سپاسگزاری میکنم.
چند جستم ولیک دست نداد
قصهای آنچنان نمیافتاد
هوش مصنوعی: مدتها تلاش کردم اما نتیجهای نگرفتم. میدانم که چنین اتفاقی نمیافتد.
که بر او زبور سخن بندم
دل در این بند بود یک چندم
هوش مصنوعی: من برای او کلماتی میگویم که دل من مدتی در این زنجیر بوده است.
آخرالامر یک شبی با دل
گفتم ای خفتهٔ زخود غافل
هوش مصنوعی: در نهایت، شبی با دل خود صحبت کردم و به او گفتم: ای کسی که خوابیدهای و از خود بیخبر هستی.
چند گرد دروغ گردی تو
آبرویم بری چه مردی تو؟!
هوش مصنوعی: چند بار میخواهی با دروغ گفتن به من آسیب برسانی؟ تو که خود را مرد مینامی، چرا باید اینطور رفتار کنی؟
بساز ان وصف زلف و طرهوخال
بس از این هرز گفت وگوی محال!
هوش مصنوعی: پس از این توصیف از زیباییها و ویژگیهای زلف و موی و خال، دیگر هیچ گفتوگوی بیفایدهای نمیماند!
چون زمدح آب روی نفزاید
گر نگویی مدیح هم شاید
هوش مصنوعی: اگر از زیبایی آب روی کسی ستایش نکنیم، ممکن است زیبایی او همچنین کمتر نشود.
زین سپس در ره طریقت پوی
گر سخن گویی از حقیقت گوی
هوش مصنوعی: از این پس در مسیر عرفان و حقیقت حرکت کن، و اگر صحبت میکنی، از حقیقت سخن بگو.
خاطرم چون در دقایق زد
قرعه بر رقعهٔ حقایق زد
هوش مصنوعی: وقتی که ذهنم در لحظات خاصی پر از یادها شد، به حقیقتها و واقعیات پی بردم.
نکئهای چند لایق آمد پیش
جمله سر حقایق آمد پیش
هوش مصنوعی: چند نفر با ویژگیهای نیکو و شایسته به جمع آمدهاند و در حقیقت، این افراد به درستی به پیشگاه حقیقت و واقعیت نزدیک شدهاند.
سخن نغز همچو در ثمین
درج در نکتههای سحر مبین
هوش مصنوعی: سخنان زیبا و خوشایند مانند درختی ارزشمند هستند که در آن نکات پرمعنا و شگفتآوری نهفته است.
داد ایزد شعار توفیقش
نام کردم «طریق تحقیقش»
هوش مصنوعی: خداوند نشانهای از توفیق خود را به من داده است و من این راه را «راه تحقیق» نامیدهام.